تبلیغات
مهران مدیری

مهران مدیری

اگر هر بار كه لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل كف دست بود.

به نام زیباترین

خیلی منتظر ۱۷ فروردیم بودم ... دلم میخواست اولین کسی باشم که روز تولدش رو بهش تبریک میگم ... اما روزگار نخواست و نامرد اجازه نداد که حتی تبریک بگم برای همین من امروز وبلاگو آپدیت میکنم و تبریک میگم هر چند که ۱۷ فروردین هزار بار تو دلم به مهران مدیری عزیز تولد زیباشو تبریک گفتم ...

                                    . SmileySmileySmileySmileySmileySmiley

۳۶۵ روز دیگر را هم شمردم تا امروز آمد... راستی چرا

هر چه میشمردم تولدت نمیشد؟

کاش میشد من تقویم را ورق بزنم و آنوقت... بگذریم

 هر روز روز تولد توست...

هر وقت برگی می افتد مرغی بال باز میکند... غنچه مریمی عاشق

عکسش را در آب برکه ای زلال میبیند و خود را نمیشناسد... هر وقت آسمان بغض میکند

باران گلوی شمعدانی های صورتی را که کم کم رنگ میبازند به هوای آمدن تو تازه

میکند و هر وقت که می آیی و من دلم میخواهد که بمانی اما میروی...

    مهربان فرزانه آقای مهران مدیری عزیز  تولدت مبارک...

.

زندگی کمدی است برای آنکه فکر میکند و تراژدی ست برای آنکه احساس میکند.

                                                                                                                  شکسپیر


نوشته شده در شنبه 19 فروردین 1385 ساعت 12:04 ب.ظ توسط پگاه نظرات |

ای خدا این وصل را هجران مکن...

از آخرین باری که آپدیت کردم خیلی گذشته ... الان هم نمیخواستم مطلب جدیدی بنویسم اما دلتنگی امانم را بریده اگر میبینید این روزها چیزی نمینویسم به خاطر اینه که رمقی برای نوشتن ندارم... پایان غیر منتظره شبهای برره فکر منو چنان آشفته کرده که هیچ چیز برای نوشتن به ذهنم نمیرسه ... این قلم در این مواقع سختی و دلتنگی به جای اینکه با من همدردی کنه و این بار سنگین رو از رو دوشم که نه از رو دلم برداره خودش هم سکوت کرده و هیچی نمیگه انگار که اون از من غمگین تره ...

دلم نمیخواست آپدیت کنم چون هنوز امیدوارم ...هرشب با هزار امید پای دریچه قشنگی که مهران مدیری با شبهای برره می اومد مینشینم . تموم روز رو به امید دیدن برره و یک لبخند ساده به شب میرسونم اما نه امشب هم شبهای برره بر نگشت ... هر روز من این طور میگذره انگار نه انگار میگن مهران مدیری خودش اومده و گفته که برره تموم شد !!!... اصلا باورم نمیشه آخه مهران مدیری دوستی نبود که بی خداحافظی بره... تا اونجایی که یادمه همیشه برنامه هاشو با یه سلام گرم و مهربون شروع میکرد و به اوج میرسوند و دم دمای رفتن با هدیه های مخصوصش با یه آرزوی خوب بودن و شاد بودن با ما خداحافظی میکرد اون وقت بود که ما علاوه بر غمی که همیشه تو خداحافظی هامون هست دلمون شاد میشد ... و چشم به راهش میماندیم ... اما نمیدونم چی شد که این بار بدون خداحافظی رفت و هواداراشو در انتظار گذاشت...

من نمیدونم چرا شبهای برره تموم شد... اما میدونم که خیلی بیرحمیه خیلی نامردیه... فکر نمیکردم مردم و مسئولین این طور زحمات چندین ساله استاد رو جبران کنند... از مسئولین که بیشتر از این نمیشود انتظار داشت ! طرف صحبت من شما مردم هستید شمایی که هرشب به یمن قدم دسترنج مهران مدیری شاد میشدید و ساعتی رو خارج از غم ها و مشکلات کمرشکن روزگار میگذروندید و میخندیدید...شما چرا این طور از استاد طنز و شادی بخش مهربانمان تشکر کردید؟! فکر میکردم هر چقدر هم که شبیه برره ای ها باشیم آخر یه قلب بزرگ ایرونی داریم که معنی سپاس رو بدونه تشکر رو بفهمه و جواب خوبی رو با خوب تر بودن بده ... فقط تو خندیدن ها و شادی ها شریک نباشه ... پس چی شد اون حس قدر شناسی و ارج گذاشتنتون؟این بود اون همه مدعی همراه و همسفر بودن؟... چی دارم میگم باکی دارم حرف میزنم.؟......

شبهای برره تموم شد و رفت یعنی دیگه کم کم بر خلاف میلم باید قبول کنم اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد.... شبهای برره رفت چون قدرشو ندونستیم چون اجازه دادیم یک عده بیچشم و رو یه عده نمک خور نمکدان شکن یک عده رفیق نیمه راه و یک عده نقد ناپذیر حتی لذت شاد بودن را از ما بگیرند و ما چه راحت پذیرفتیم که شاد بودن و خندیدن برای ما خیلی زیاد است و چه بهتر که با شادی بیگانه بمانیم ...

با حسودا و رفیق های نیمه راه و بیچشم و روها کاری ندارم... شاید اگر هم بخوان کاری از دستشون ساخته نیست ... و اما نقد ناپذیرها...

یه عده نتونستن ایرادهاشونو بپذیرن و از این بدتر اینکه نتونستن بدیهای خودشون ببینن ... این عده میتونه هر کسی باشه همه اون کسایی که روستای برره 50 سال پیش اونا رو به رخ کشید و از کمی ها و دغل ها و کلک ها و هزاران صفت زشتشون صدها قصه ساخت و ما فقط خندیدیم....

بالاخره قدر نشناسها و نقد ناپذیرها باعث شدند برنامه تعطیل شود ... شبهای برره رفت و حرفهای ناگفته همچنان در ابهام باقی ماند...

خوش باوران انتقاد ناپذیر به خیال خودشون با تموم کردن شبهای برره ایرادها و مشکلاتشونو حل کردن غافل از اینکه ای کژیها و زشتیها با انتقاد اصلاح میشه و اونا حتی نمیدونستن که در همین مدت کوتاه چقدر شناخته شدن و شاید یکی از دلایل خشمگین شدنشون هم همین بود.

اما من باید خدمت همه عرض کنم که شبهای برره از آغاز کار تا پایان غیر منتظره اش هر بار در هر قسمت یک عده را به باد انتقاد گرفت و تک تک لحظه هایش پر بود از نکته های که خیلی ها از دیدن آن یکه خوردند ... خیلی ها را به فکر فرو برد ... خیلی ها را خنداند و... بعضی ها اصلاح شدند و اما بودند و هستند کسانی که آن را نپذیرفتند و خشمگین شدند و در جهل خود همچنان باقی ماندند. ... آنها فکر میکنند با پایان سریال زشتی ها و بدیهای حل نشدنی جامعه حل میشود و چقدر باید سطحی نگر بود که فکر کرد با پنهان کردن بدیها ... مشکلات و معضلات جامعه حل میشود!!!! نه خیر ازاین خبرها نیست شبهای برره بالاخره یک روز تمام میشد مثل زمستان که میرود و روسیاهی آن به ذغال میماند.... شبهای برره تعطیل شد ... برره ای ها... به بهتر بگویم آینه های تمام نمای ما رفتند اما مشکلات جامعه همچنان پابرجا ست ... دزدی ها و حق خوری ها و پلیدیها هنوز در جامعه موج میزند ....

از رفتن برره ای ها خیلی ناراحت هستم اما خوشحالم به دو دلیل... اول اینکه شبهای برره خیلی چیزها برای گفتن داشت و در این مدت کوتاه توانست به خوبی همه چیز را بیان کند ... شبهای برره یک طنز تلخ بود یک تیغ برنده که خیلی ها را تکان داد....

و دوم اینکه به کوری حسودان و تنگ نظران مهران مدیری استاد بزرگ طنز باز هم خوش درخشید و 0سریالش  جاودان شد و در خاطرها ماندگار....

اما من یک سوال دارم از آقای ضرغامی مدیر شبکه سوم سیما.... آقای ضرغامی شما که اگر میخواستید این سریال 200 قسمت باشد باز هم میتوانستید این مساله را از مدیری بخواهید و کارگردان محبوب و صبور ما هم مثل همیشه به خاطر مردمی که دوستش دارند و چشم انتظار برنامه هایش هستند میپذیرفت همان طور که جنگ 77 نه ماه به طول انجامید اما میخواهم بدانم چی شد که شبهای برره تمام شد؟؟؟؟

سریالی که قرار بود 135 قسمت باشه... قرار بود نوروز مهمون ما باشه چی شد که به صد قسمت نرسیده تموم شد؟! آیا ایرادی داشت یا چون ایرادهای رو بیان میکرد تموم شد؟!!! مگر خود شما نبودید که رسما از مهران مدیری تشکر کردید پس چی شد؟!!!

بگذارید سوال خودمو از آقای رئیس جمهور هم بپرسم... آقای احمدی نژاد شما که رئیس جمهور این جامعه پر از ایراد و اشکال ما هستید آیا بیان ایرادها و کمی ها اشکالی داره؟ این جامعه کی باید بگیره که انتقاد پذیر باشه کی میخواد یاد بگیره که تنها راه اصلاح شدن نقد پذیریه؟کی میخواد این مساله رو بپذیره که گاهی برای رشد باید نیم نگاهی به خودمون و ایرادهامون بیندازیم؟آیا تا ایرادها دیده نشه اصلاح بوجود میاد؟؟؟جامعه رشد میکنه ؟زنده میمونه؟.... یا شاید هم مساله خیلی جدی تر از این حرفهاست که من ساده فکر میکنم؟؟؟؟!!! شاید بعضی ها مثل برره ای عاشق ایرادها شون هستند و به هیچ وجه نمیخوان اونا رو از دست بدن؟ و به همین دلیله که نمیخوان دیده بشن و از تماشای آن گریزانند.... آیا واقعا همین طوره یا من اشتباه میکنم ؟

آقای رئیس جمهور چرا هنرمندان عزیز ما نباید بتونن در جامعه خودشون به راحتی برنامه بسازن و متعادل کار کنند؟؟؟!!! ... ... مگر خود شما نبودید که ابتدای کار یا قبل از آن قول دادید که جامعه رو رشد بدید اصلاح کنید ؟!... قول دادید صبور باشید و جامعه رو نقد پذیر کنید ؟پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟ چی شد که دیدن یک سریال کوتاه 45 دقیقه ای که در هر جای دنیا میتونه به هر کسی نیش بزنه و هر ایرادی رو به رخ بکشه یک عده رو خشمگین کرد و باعث شد که برای نابودی اش کمر همت ببندند و ریشه به تیشه سریال بزنند و حق یک لبخند کوتاه را از مردم خسته غمگین روزگار بگیرند؟ ... آیا شبهای برره این قدر تلخ و گزنده بود ؟آیا انتقاد پذیر بودن این قدر سخته ؟یا خندیدن حق ما نیست؟؟؟؟؟؟..........


نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند 1384 ساعت 05:03 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

                                                      به نام خالق زیبایی ها

  آقای داریوش کاردان به فکر احترامی  باش که  مردم برایت قائل اند! 

جوابیه من (پگاه) به داریوش کاردان در خصوص صحبت های که در مصاحبه با سایت انتخاب http://www.entekhab.ir/display/?ID=12442  در مورد آقای مهران مدیری و؛ شبهای برره ؛ گفتند...

.

.

کاردان: «این سریال را اصلا یك برنامة تلویزیونی به حساب نمی آورم!

خبرگزاری انتخاب : داریوش کاردان بازیگر و کارگردان مجموعه طنز «سه و نیم» كه به گفته ی بسیاری از منتقدان ، برنامه های طنز دهه 60 را به یاد می آورد، در سخنانی شدید اللحن، «شب های برره» را به باد انتقاد گرفت.ادامه مطلب را در سایت مطالعه کنید:http://www.entekhab.ir/display/?ID=12442

 

   

من اصلا منظور آقای داریوش کاردان را از حرفهای مغرضانه شان نمی فهمم.... و اینکه اصلا این آقا چه دشمنی با مهران مدیری دارند که در هر مصاحبه ای که انجام میدهند حتما از اومیگویند و زبان به انتقاد باز میکنند... به طوری که در این مصاحبه اخیرشان با.. خواستار بسته شده پرونده شبهای برره شده اند و تاکید بر این کارکرده اندو گفته اند که  دوران مهران مدیری به سر رسیده!!!... من به شخصه باید به ایشان احسنت بگویم !.... البته نه به خاطر حرفهای مغرضانه ای که در مورد استاد طنز ایران" جناب مدیری" و برنامه پرمخاطب" شبهای برره" زده اند بلکه به خاطر اعتماد به نفس بالای ایشان که موجب شده با وجود برنامه بسیار بی محتوی" شبکه 5/3" این حرفها را بزنند و این طور خوش باورانه فکر کنند که در طنز به مراتبی رسیده اند که هر کسی از راه برسد حرف ایشان را می پذیرد و اصلا مسئولین منتظر اجازه رسمی از این آقا بودند که خدا را شکر صادر شد و دیگر جای هیچ بحثی وجود ندارد و شبهای برره به در خواست آقای کاردان تعطیل خواهد شد!!!....

من خدمت داریوش کاردان عرض کنم : اگر فکر میکنند که مهران مدیری چون یک زمانی کار را با شما آغاز کرده حالا دیگر میتوانید هر وقت خواستید به حق یا ناحق با انتقادهای سازنده یا مغرضانه و غیره در مورد کارهای ایشان بحث و تبادل نظر کنید سخت در اشتبا ه اید

 من از حرفهاییی که کاردان در مصاحبه شان زدند نه تنها ناراحت نشدم که بسیار هم خندیدم ... جناب کاردان! کاری که شماانجام دادید درست مثل این است که معلم دوران دبستان نیوتن به سراغ او بیاد و بر او خرده بگیرد و سعی کند با ایراد های الکی کار بزرگ او را زیر سوال ببرد... چرا؟ چو ن یک زمانی نیوتون شاگرد او بوده!... باور کنید حرفهای شما هم به همین اندازه بچگانه و خنده دار بود... این که مدیری یک زمانی کار را با شما شروع کرده بر همگان روشن است اما این را هم فراموش نکنید که هفتاد میلیون بیننده هر شب به انتظار" شبهای برره" پای تلویزیون هستند و هر روز لحظه شماری میکنند تا شاهکار شاگرد قدیمی تان را تماشا کنند و لذت ببرند وهر هفته اصلا کسی نمیداند چه موقع برنامه "شبکه سه و نیم "شروع و کی تمام شد! من نمیدانم شما با چه درایتی خواستار تمام شدن هر چه سریع تر" شبهای برره" این برنامه پرمحتوی و پر مخاطب شدید که البته من فکر نمیکنم شما حتی یک قسمت از این سریال را هم دیده باشید چون محتوی و مسیر داستان با چیزهایی که گفتید زمین تا آسمان متفاوت است...

از این گذشته این حرف شما که میگویید دوران مهران مدیری به پایان رسیده بسیار غیر منطقی و از روی حب و بغض است ... و خدمت جناب عالی عارض شوم که اگر فکر میکنید با تمام شدن دوران مهران مدیری دوران جدیدی برای شما آغاز و عرصه طنز بر شما باز میشود بسیار در اشتباهید ! چرا که اگر از 12 13 سال پیش تا الان طنز تلویزیونی ایران یک سیر صعودی را در پیش گرفته تنها به خاطر استعدادهای درخشان و فراموش نشدنی ای چون مهران مدیری بوده و به جرئت میتوانم قسم بخورم که تنها دلیل شرافت طنز تلویزیون از یک دهه قبل تا الان مهران مدیری بوده و خواهد بود... همان کسی که فکر میکنید دورانش به پایان رسیده و با ید برود... اما باور کنید با رفتن مهران مدیری برنامه های چون شبکه 5/3 پرمخاطب نمیشود... چون در طول این سالها مدیری به مخاطب خود یاد داده که به هر طنزی دل خوش نکنند و فکر نکنم که دیگر کسی پیدا شود که به طنز های سخیف و سطحی چون شبکه 5/3 راضی شود.... شما هم لطفا به جای اینکه نگران به پایان رسیدن دوره طنز مدیری باشد فکری به حال برنامه( 5/3) خودتان بکنید که مردم ایران آن را حتی در حد یک برنامه نوجوان هم به شمار نمیآورند چرا که شما فکر میکنید جوانان امروز همان مردم یک دهه قبل هستند که به شوخی های اخباری و هجو شغلی و (شاعران و اخبار گویان وآشپزها و...) بخندند و از آن لذت ببرند... جناب کاردان سریالی که شما به عنوان طنز ساخته اید حتی در ده سال پیش هم نمیتوانست مخاطبی بیشتر از امروز داشته باشد چون همان طور که قبلا گفتم به سبک سریال نوروز 72 و ساعت خوش و... ساخته شد ه با این تفاوت که هر کدام از این سریال ها در زمان خود درخشان بودند و سریال شما...

پس چه بهتر است به جای ایراد گرفتن از شاگرد قدیمی به فکر اصلاح خود باشید و بیش ازاین نه اعتبار چندین ساله خود را با ساخت سریال های سخیفی چون شبکه سه و نیم زیر سوال ببرید و نه این گونه از اعتبار و احترامی که مردم برای شما قائل اند سو استفاده کنید... بهتر است به جای خرده گرفتن از مدیری و سرزنش و کوبیدن کارهای او از او چیزهایی یاد بگیرید... نمیگویم بروید و طنز پردازی از او یاد بگیرید چون میدانم غرورتان چنین اجازه ای به شما نمیدهد من میگویم چه خوب است کمی گذشت و افتادگی از او بیاموزید و یاد بگیرید مانند او وقتی از پله ها ی موفقیت بالا میروید با آنهایی که پشت سر شما هستند مهربانی کنید چون ممکن است سقوط کرده و در بین پله های پایینی با آنها برخورد کنید...البته این را بیاموزید برای موقعی که چون مهران مدیری به درجات بالا رسیدید نه الان که....

پاسخ دو خواننده به ادعاهای داریوش کاردان 

۱۲ دی ماه ۱۳۸۴    خبرگزاری انتخاب : پس از درج مصاحبه داریوش کاردان در انتقاد از «شب های برره» بسیاری از بینندگان، با ارسال پیام هایی جداگانه، اعتراض خود را نسبت به لحن تند کاردان اعلام کردند.

در همین حال، دو تن از بینندگان «انتخاب»، نقدی بر سخنان آقای کاردان نوشته اند که عینا در پی می آید:

آقای داریوش كاردان در این مصاحبه متاسفانه سرشان را مانند كبك در برف فرو نموده و فكر می نماید كه دیگران وی را نمی بینند.

یكی از بی معنی ترین و بی مزه ترین برنامه هایی كه تلویزیون برای سرگرم كردن مردم با هزینه ای نسبتا زیاد ساخت كه به هیچ وجه مورد استقبال مردم قرارنگرفت و به همین دلیل ادامه پیدا نكرد برنامه ای است كه همین آقای كاردان نسبت به نویسندگی و بازیگری و كارگردانی آن اقدام نمود با عنوان طنز 5/3
بعد از مدتها همین آقای كاردان با كمك خداقل 10نویسنده و آوردن بازیگران جدید و كمی با نام و نشان سعی در بهتر نمودن این برنامه نمودند اما چه حاصل! متاسفانه آقای كاردان راهی را پیمودند و می پیمایند كه مهران غفوریان رفت و با آوردن بازیگران معروف نه تنها نتوانست خود را از ابتذال دور نماید بلكه باعث دوری ظاهرا همیشگی وی از بازیگری و كارگردانی در تلویزیون شد.

آیا آقای كاردان خودشان فكر می كنند كه تیپ استاد خرناس جالب است ؟آیا مردم باید به این تیپ بخندند یا حرفهایش را متفكرانه و روشنفكرانه مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهند؟اگر صحبت از خنده است كه بعید می دانم چنین باشد(ایشان خیلی راحت می توانند با نظر سنجی های حتی مورد نظرشان به نتایج نه دلخواه برسند)و اگر نوع دوم باشد كه بعید است كسی حال و حوصله آن را داشته باشد آنهم بعد از كارهای خسته كننده روزانه .

آیا ایشان كه صحبت از سپردن كارهای بزرگ به آدمهای كوچك می كنند خودرا در مقابل مهران مدیری چه می پندارند؟مهران مدیری كه سالهاست مردم با كارهای بزرگ او آشنا هستند باید در نظر آقای كاردان كه در تلویزیون فقط مجری برنامه بوده اندكوچك و حقیر تلقی و خودشان كه متاسفانه كارنامه نه درخشانی در این امور دارند بزرگ !!
با تمام نكاتی كه آقای كاردان آنهارا منفی می پندارند و تاكیید دارند كه نه تنها نمی خندندبلكه فرزندانشان هم این برنامه را نمی بینند(البته جای تعجبی هم نداردشاید هم آقای مدیری برنامه آقای كاردان را نبیند و به فرزند خود هم همین توصیه را بنماید)بهتر است كه قضاوت را به عهده مردم بگذاریم كه آنها بهترین داور می باشند.

***

در مورد مصاحبه ای که از آقای کاردان بر روی سایت قرار داده بودید باید بگویم که ایشان به جای حمله به مهران مدیری و مجموعه شبهای برره بهتر است به فکر برچیدن برنامه های خود از تلویزیون باشند و این را بدانند که تمام حرف هایی که بیان کرده بودند بر حسب بغض و بد خواهی بود و چه جالب که در پایان مصاحبه اظهار میدارد که:\" مدیری را دوست دارم\". به هر حال ایشان بهتر است به جای سخن گفتن احساساتی و لجوجانه در مورد کارهای دیگران. تاملی در مورد برنامه های خود که این چند ساله از تلویزیون پخش شده بپردازند. به هر حال از ایشان بپرسید آیا بیان معظلات جامعه توسط طنز و گاها هجو ایراد دارد یا مسخره کردن و ادای همکاران و خواننده ها را در آوردن؟ به هر حال ایشان بهتر است بیشتر در مورد خود و حس حسادت خود تامل کنند. با آرزوی موفقیت برای شما و مهران مدیری.

..

پاسخ دیگر بینندگان شبهای برره به داریوش کاردان

.

۱۲ دی ماه ۱۳۸۴    ساعت : ۲۰ , ۱۶
خبرگزاری انتخاب :
پس از درج مصاحبه داریوش کاردان در انتقاد از «شب های برره» بسیاری از بینندگان با ارسال یادداشتی های طولانی، نسبت به سخنان وی، واکنش نشان دادند.

به جز نظر بینندگاان «انتخاب»، ابراهیم نبوی، طنز نویس و از نویسندگان سابق نشریات سینمایی در روزنامه «روز» نوشت: این داستان شب های برره هم دارد بیخ پیدا می کند. داریوش کاردان طنزنویس و مجری رادیویی تلویزیونی در یک اظهار نظر شدیداللحن« آخ چشمم!» گفت: « این روزها برنامه هایی را می بینیم که به شکل حیرت انگیزی اعصاب خردکن هستند و کیفیت پائینی دارند.» وی که خودش مطمئن است که یک هنرمند سبک و عامه پسند تلویزیونی مردم را بیشتر جذب می کند، گفت: « مردم چنین هنرمندی را کنار می گذارند.» به نظر من که داریوش کاردان یا مردم را نمی شناسد یا امیدوار است که مردم ایران همانی باشند که او فکر می کند، نه همانی که هستند.

وی جمله زیر را به سوی مهران مدیری شلیک کرد: « شبهای برره مثل یک برنامه روحوضی برای عروسی است.» وی گفت: « حرکات و دیالوگ های برره شنیع است.» کاردان در پایان همان حرف اصلی را زد: « اگر این حرف ها آزاد است، بگوئید تا ما هم بزنیم.» آگاهان گفتند: « اگر آزاد نبود که هر شب پخش نمی شد.» داریوش کاردان سرانجام علت اصلی سبک بودن و سطحی بودن شبهای برره را چنین اعلام کرد: « علت این است که ما کارهای بزرگ را به آدمهای کوچک سپرده ایم.» منظور وی از کارهای بزرگ ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس و وزارت و ریاست صدا و سیما و این جور چیزهای پیش پاافتاده نیست، بلکه منظورش ساخت یک سریال تلویزیونی است که خیلی کار بزرگی است. آگاهان در مورد اظهارات آقای داریوش کاردان توضیحاتی دادند که برای عبرت حضار، به عرض امت نسبتا شهیدپرور می رسد.

1) اصولا تمام سریال ها و برنامه های طنز تلویزیونی موفق تاریخ ایران و جهان، در گذشته و حال و آینده سریال های شبیه همین است. و شبهای برره ترجمه سال 1384 ایرانی سریال های کمدی موفق تلویزیونی است.

2) آقای کاردان معتقد است که شبهای برره مثل یک برنامه روحوضی عروسی است، جهت اطلاع عرض می شود که اگر تلویزیون ایران همین الآن یک سریال روزانه روحوضی عروسی پخش کند، این برنامه روحوضی به یکی از پربیننده ترین برنامه های تلویزیونی تبدیل می شود، کما اینکه درسالهایی که آقای کاردان برنامه 39 را می ساخت و اجرا می کرد، برنامه روحوضی شبکه پنج یکی از پربیننده ترین برنامه های تلویزیونی بود.

3) من از آقای کاردان سووال می کنم که آیا اگر یک برنامه طنز عمیق و جاندار و انسانی که مسائل اجتماعی را به نقد بکشد و غرض و مرض هم نداشته باشد، از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شود، فردای پخش چنین برنامه ای جوراب نویسنده و کارگردان و مدیران تلویزیون را بادبان نمی کنند؟

4) چیزی که طنز تلویزیونی را به سمت سبکی می راند، بی استعدادی و ابتذال نویسنده و کارگردان و بازیگران نیست، عدم امکان ساخت برنامه طنز آزاد است. به نظر من شبهای برره یک طنز خوب در شرایطی است که احمدی نژاد رئیس جمهور است و مدیرعامل تلویزیون ضرغامی است. اصولا کیفیت طنز با آزادی بیان رابطه مستقیم دارد.

5) البته ذغال خوب در اعتیاد نقش زیادی دارد، اما نقش حسادت را هم نباید فراموش کرد.

6) من بسیاری از برنامه های داریوش کاردان را دیده ام و سلیقه او را می شناسم، در بهترین حالت هم خودش می داند که حتی اگر در کمال آزادی هم برنامه تلویزیونی بسازد، قادر به ساختن طنز موفق تلویزیونی نیست. اصولا عامه مردمی که تلویزیون می بینند از طنز عامه پسند خوششان می آید و داریوش کاردان با وجود اینکه بارها تلاش کرده است که طنز عامه پسند بسازد، چنین موفقیتی کسب نکرده است.

7) سرنوشت طنز تلویزیونی را در کاف شو سال 1356 صیاد می توانید ببینید. لطفا تصویر پرویز صیاد را در کاف شو به یاد بیاورید، یک مجری تلویزیونی که به دلیل سلیقه شخصی باله دریاچه قو را دوست دارد و شروع می کند به اجرای باله، اما به دلیل انتظارات بینندگان تلویزیونی و شرایط مربوط به آزادی در کشور یواش یواش همه چیز به باباکرم تبدیل می شود.
7) تلویزیون یعنی برنامه سبک، تلویزیونی که آزادی ندارد، یعنی برنامه سبک تر، و تلویزیونی که در ایران سال 1384 ضرغامی اداره می شود در بهترین حالت می شود شبهای برره.

8) مردم دوست دارند شب نیم ساعت بخندند، شبهای برره بهترین پاسخ مدیری و گروه نویسندگان و سازندگان به این نیاز است. لطفا اگر بلدید کار بهتری بکنید، اگر بلد نیستید، بگذارید مردم حال شان را بکنند.

9) هیچ وقت یادتان نرود، مردم به برنامه های طنز اخلاقی و عمیق احترام می گذارند، اما از برنامه های سطحی خوششان می آید. برنامه تلویزیونی مبتذل هم مثل خارش است، آدم می داند با خاراندن دردش می گیرد، اما خوشش می آید.
............................................................................................
دو خاطره از سالها قبل
داریوش کاردان همیشه در میان طنزنویسان به این معروف بود که راست می زند و با مقامات ربط دارد، در سال 1371 زمانی که من و کاردان در ماهنامه همشهری مطلب می نوشتیم، شماره 17 این ماهنامه به دلیل طنز داریوش کاردان و به اتهام اهانت به رهبری توقیف شد.
مهران مدیری هم به عنوان یک نویسنده سطحی معروف شده است، زمانی من نویسنده یک برنامه رادیویی بودم. شعر طنزی را نوشته بودم به سیاق نوشته های دوران گل آقا و شعری از شاملو را دست انداخته بودم، قرار بود این مطلب توسط مهران مدیری در رادیو خوانده شود. مدیری گفت: من این مطلب را نمی خوانم، چون با احمد شاملو شوخی کرده ای و من به دلیل احترامی که برای شاملو قائلم حاضر نیستم این شوخی را بخوانم. آن شعر را از برنامه حذف کردم.

می خواستم از نوشتن این دوجمله نتیجه ای بگیرم، اما چون خودتان بلدید نتیجه بگیرید، این کار را خودتان بکنید.

حمید رضا شهیدی
........................................................................................
در روزهای اخیر آقای كاردان انتقاداتی از برنامه پرطرفدار شبهای برره كرده كه البته در خلال فرمایشاتشان ضمن توهین به سازندگان برنامه مذكور گروه كثیر طرفدار این برنامه را نیز به ساده پسندی متهم فرمودند نكته قابل توجه اینكه مشارالیه كه البته جزو هنرمندان كشور بوده و قابل احترام اخیرا برنامه طنز شبكه سه و نیم را ساخته و متاسفانه این برنامه از نظر محتوا و استخوان بندی بسیار كم مایه و سطحی و قدیمی و نخ نما بوده حالا چگونه بخود اجازه انتقاد از برنامه بدیع و پر محتوای برره را دادند جای بسی تامل است

اجازه بدهید یك مقایسه كوچك بین جناب كاردان و آقای مدیری داشته باشم تا میزان تبحر هركدام دستمان بیاید آقای كاظمی بازیگر نقش نظام دو برره در سری اول شبكه سه و نیم نیز ایفای نقش میكرد كاظمی همان كاظمی است اما آیا توانمندیهای او در هر دو سریال یكسان بود؟ دوبرره شخصیت بسیار جذاب و گیرائی است ولی در شبكه سه و نیم انصافا چقدر پررنگ بود؟ آیا این تفاوتها در سناریو و كارگردانی نیست و در فضای ایجاد شده نبوده؟ آقای كاردان در اواخر سری اول شبكه سه و نیم و پس از آنكه هرچه تقلید برنامه نود و اخبار و ... را عرضه كرد و خمیازه بینندگان را دید بناچار دست بدامن مهران غفوریان شد تا بلكه كمی از سردی برنامه بكاهد در سری دوم هم كیومرث ملك مطیعی بداد ایشان رسید كه متاسفانه این پیرمرد صحنه هم نتوانست گره از كار شبكه سه و نیم گشوده و فقط اعتبار هنری خود را ضایع كرد
انصافا عكس العمل خوانندگان را دیدید اكثرا حرفهای آقای كاردان را كه ای كاش بهمان برنامه های موفق رادیوئی میپرداختند ناشی از حسادت تلقی كردند و احتمالا همین هم بوده

جناب كاردان مجری گری و تهیه برنامه های رادیوئی در تخصص شماست و موفق هم بوده اید راه رفتن كبك پیشكشتان...

.وقتی در میان یک عالم سر در کمی و شلوغی و داد و بیداد و هم همه یک نفر پیدا می شود که همه با شنیدن نامش لبخند را مجسم می کنند و این یک نفر می خواهد در این گیر و دار زندگی کمی لبخند را هدیه کند چه جنجال ها که به پا نمی شود.
استاد کاردان ؛ که البته از هنر مندان عزیر ایران زمین نیز هستند؛ نباید فراموش کنند که خیلی ها منجمله خود ایشان سعی داشتند که با ایجاد فضای مملو از شادی به مشکلات جامعه هم تلنگری بزنند و هر کس سبک و سیاق خود را دارد . ایشن میگویند فلان کار در برنامه مهران مدیری مبتذل است گیریم درست اما آیا تقلید صدای خواننده و اینگونه سیاه بازی های به مراتب تکراری اوج ابتذال نیست ؟
در جایی دیگر البته بسیار توهین آمیز می فرمایند که :\" ناسزا هم بگویید، مردم می خندند\" آقای کاردان شما مردم را چه فرض می کنید ؟ بجاست از مردمعذر خواهی کنید.
من همینقدر میدانم که این مجموعه طنز آنقدر طرفدار دارد که من در کانادا دوستانم در اروپا و دیگرانی که می شناسم در آمریکا به هر طریقی سعی دارند حتی قسمتی از این برنامه را از دست ندهیم.

البته  این حرف آقای کاردان حرف واقعا صحیحی است که هر شب نیاز نیست مردم را بخندانیم بلکه با تعداد دفعات کمتر ولی عمق بیشتر قطعا مورد توجه بیشتر قرار خواهند گرفت.

در پایان هم از شما هم از آقای کاردان و هم از استاد مهران مدیری تشکر می کنم
شاد وپیروز و سر بلند باشید
سعــید

..........................................................................................

.حضرت استاد کاردان! بنده شما را به خاطر کارهای زیبایی که قبلاً انجاج داده اید بسیار دوست می دارم؛ اما گفتن چنین سخنانی از شما بعید بود.

بیشترین انتقاد من به بخشی است که می گویید « پیرمرد 60 ساله می گوید جیگر، ما نمی توانیم چنین اصطلاحاتی را در برنامه های دیگر بکارببریم»، حال سخن من این است حالا که کسی می تواند چنین اصطلاحاتی را به کار ببرد بگذارید بگیود، اگر مشکل شما این است که چرا نمی گذارند شما چنین کنید، این را نوعی حسادت می دانم، اما اگر به کار بردن  این اصطلاحات با وجود محدودیت های صداوسیما تعجب انگیر می دانید، بگذارید حداقل همین بک نفر چنین بگوید.کاری نکنید نگذارند همین جیگر ا هم بگویند!

مصطفا

...........................................................................................

ناصر كارآمد

متاسفانه در جامعه ما افراد وارد مشاغل و حرفه هایی می شوند كه هیچ تخصص و استعدادی در آن ندارند ، و بعد از اینكه در آن حرفه به موفقیتی دست پیدا نمی كنند ، به تبلیغات منفی نسبت به رقبای خود رو می آورند ، در حالی كه این درك را ندارند كه تبلیغات منفی شاید در یك دوره زمانی نتیجه كمی داشته باشد ولی در بلند مدت، هم رقیب را بالاتر می كشد و هم خود آن فرد از آن سطح توانایی اندك خود پایین تر میرود .

در مورد آقای كاردان هم قضیه از این قرار است . متاسفانه ایشان قدم به مسیری گذاشته اند كه هیچ سابقه ، استعداد ، نوآوری و... را در این زمینه ندارند . فقط تنها نقطه مثبتی را كه در ایشان دیدم پشتكار بود . ولی آقای كاردان داشتن پشتكار بسیار مفید است ولی در بعضی اوقات مثل همین پافشاری برای ابقای شبكه 5/3 اثر منفی خواهد داشت . شبكه 5/3 در ابتدا با تبلیغات بسیاری شروع به كار كرد . ولی متاسفانه اینقدر این برنامه بی محتوا بود كه مردم به جای لذت بردن از یك برنامه طنز از آن عصبانی میشدند كه یك عده بازیگر بی استعداد و بی مزه در طنز كه ... . پخش طنز شبكه 5/3 در واقع توهین به مردم است . تلف كردن بهترین ساعات شب خانواده هاست . من در این نوشته از صدا و سیما تشكر میكنم كه مردم را ارجح شمرده و با پخش هر شب این سریال مردم را نجات دادند .

 من خیلی بیش از اینها تصمیم بر این داشتم كه چنین متنی را بنویسم ، ولی وقتی صحبتهای (...) آقای كادان را خواندم ، دیگر نتوانستم تحمل كنم .چون واقعا ناراحت كننده است كه یك فردی مثل آقای مدیری با این استعداد ( واقعا زیاد ) و نبوغ در طنز توسط یك نفر كه كوچكترین استعدادی در این زمینه ندارند به باد انتقاد گرفته شوند ( البته از دیدگاهی دیگر خنده دار هم هست ) .

 آقای كاردان ! شما استعدادتان در جلوی دوربین فقط در حد مجری گری است و در پشت دوربین هم هیچ تخصصی در زمینه كارگردانی و نویسندگی مجموعه طنز ندارید . خداوند به هر انسانی استعدادها و قابلیتهای خاصی داده است .پس لطفا اجازه دهید در زمینه هایی كه دیگران در آن موفقند و شما توانایی در آن ندارید  ، به راحتی به كارشان ادامه دهند . شما هم به كارهایی كه نا الان كرده اید و در آن موفق بوده اید ادامه دهید . باز هم می گویم كه برای موفقیت در هر كاری باید تخصص و استعداد داشت . همان آستعدادی كه مهران مدیری دارد و موفق هم هست .

.........................................................................................

.جواد حاجی آقا

جناب آقای كاردان با خواندن متن مصاحبه شما تنها چیزی كه قویا\"بذهنم متبادر شد. حسادت (....) بود .همین وبس .وقتی شما با لباس عربی می رقصیدید وكلینتون پیت حلبی می خواندید. كپی برابر با اصل  ابتذال را بنمایش در می آورید . اما كسی به شما چیزی نگفت .از آن برنامه شما من همان یك قسمت را دیدم آنهم از سر تكلف وتن دادن به خواست میزبانی كه ما میهمانش بودیم .

اما همین برنامه  (....) شما در شبكه سه ونیم كه یكبار بدلیل عدم استقبال مردم موجب توقف اجباری توام با تغییرات گسترده شد نیز بسیار بی محتواست .ادای مهدی فخیم زاده را در آوردن خودش نوعی ابتذال است .حركات و خنده های آقای ملك مطیعی درتبلیغات شنگول ماكارون نوعی ابتذال است . تبلیغات شنگولان دانش نیز ابتذال است . برنامه آشپزی نیز یك سوژه صد در صد تكراریست كه قبلا\" توسط دیگران اجرا گردیده . ضمنا\" وقتی فرزندان شما استقبال چشمگیر مردم از شبهای برره را می بینند بطور طبیعی دچار خشم می شوند(........) اجرای لوده گرایانه اخبار نیز یك سوژه سوخته ولوث شده است كه قبلا\" نیز در كارها ی شما وجود داشته است و تكراریست . آقای كاردان خود شكن آئینه شكستن خطاست

.........................................................................................

ساقی

سلام ممکنه کمی دیر باشه انتقاد به آقای کاردن ولی باید به ایشان گفت همه جای دنیا همین گونه برنامه میسازند حتی برنامه های انتقادی به مسائل سیاسی یا اجتماعی.

شب های برره یکی از پرطرفدارترین برنامه ها بین ایرانی هاست درآمریکا و کلی هم میخندیم و برای یک ساعت همه چیز را فراموش میکنیم و ماهم میریم تو اون شهر و میخندیم.

به نظر من «شب های برره» برنامه ای ابتدایی نیست خیلی هم پرمحتواست و سرگرم کننده و هیچ توهینی هم به کسی نشده و ما  هم خیلی لذت میبریم از دیدنِ این برنامه و خوشحالیم که میتونیم ببینیم  و مطمئن باشید مردم آقای مدیری را کنار نخواهند گذشت و ما امیدوایم بیشتر از این برنامه ها از ایشون یا هنرمندیه دیگه ببینیم گاهی تو همین سبک برنامه بیشتر میشه نکته ی سازنده پیدا کرد ممنون از شما

جناب کاردان بیشتر از این خودتو سنگ

.

 رو یخ نکن ... اصلا تو چی کاره بیدی؟!

.

تا بعد...

 


نوشته شده در سه شنبه 13 دی 1384 ساعت 02:01 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

                                به نام خالق زیبایی ها

دوستان خوبم سلام... این بار براتون  با مطلبی از شماره جدید دوهفته نامه خانواده سبز/ کاغذ دیواری ۲تا!/و نیم نگاهی به (ببری پسر جنگل) آپدیت کردم ... لذت ببرید...

البته اول همه کاغذ دیواری...

mehran modiri best actor

 تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میباره.....

mehran modiri best actor

خوب بییییییییییییییییییییییییییییید؟!

 ریشه یلدا در برره بید! 

.
    برره‌ از منحصر به‌ فردترین‌ نقاط روی‌ كره‌ زمین‌است‌ كه‌ كسی‌ از نون‌ بازوی‌ خود نان‌ نمی‌خورد.آدم‌های‌ قل‌چماق‌ در اینجا از هم‌ زیر میزی‌می‌گیرند و بعد این‌ زیرمیزی‌ را به‌ هم‌ پس‌می‌دهند. برره‌ روستایی‌ است‌ در ناكجاآباد كه‌آداب‌ و رسوم‌ خاص‌ خود را دارد و اهالی‌ آنجا بالهجه‌ خاصی‌ صحبت‌ می‌كنند. اولین‌ بار سر و كله‌این‌ جماعت‌ در برنامه‌ پاورچین‌ پیدا شد.شخصیت‌های‌ آن‌ مجموعه‌ متعلق‌ به‌ طایفه‌ای‌فرضی‌ به‌ نام‌ (برره‌ای‌ها) بودند. عده‌ای‌ از این‌شخصیت‌ها متعلق‌ به‌ پایین‌ برره‌ و عده‌ای‌ دیگرمتعلق‌ به‌ بالابرره‌ بودند. آنها از برره‌ به‌ تهران‌مهاجرت‌ كرده‌اند. پایین‌ برره‌ای‌ها وبالابرره‌ای‌ها با یكدیگر اختلاف‌های‌ كهنه‌ای‌داشتند. اختلاف‌ فرهنگی‌ آنها با تهرانی‌ها وتعصبشان‌ برروی‌ آداب‌ و سنن‌، مسئله‌ای‌ بود كه‌داستان‌های‌ مختلفی‌ را در پاورچین‌ رقم‌ زد وحالا داستان‌ شب‌های‌ برره‌ به‌ پدران‌ آنان‌برمی‌گردد.
    آنچه‌ می‌خوانید گزارشی‌ از این‌ ناكجا آباداست‌. شاید برای‌تان‌ جالب‌ باشد كه‌ در تجربه‌ این‌سفر با ما شریك‌ شوید!
    
    بدجنسی‌های‌ برره‌ای‌ها
    در همین‌ مدت‌ كوتاه‌ كه‌ از پخش‌ سریال‌شب‌های‌ برره‌ می‌گذرد، آن‌قدر اتفاق‌های‌عجیب‌ و غریب‌ در این‌ برره‌ رخ‌ داده‌ كه‌

بتوانددلیلی‌ كافی‌ برای‌ به‌ تاخیر انداختن‌ تهیه‌ این‌گزارش‌ ما باشد. برره‌ای‌ها مردمان‌ عجیب‌ وغریبی‌ هستند. خشونت‌ در كار آنها نیست‌، با پنبه‌سر می‌برند و وقتی‌ قرار باشد كسی‌ را (هشتبلكو)كنند، حتی‌ اگر وزیر جنگ‌ وقت‌ هم‌ باشد، او را به‌وضعی‌ می‌اندازند كه‌ بیا و ببین‌، چه‌ برسد به‌ ما...
    وقتی‌ چندین‌ بار این‌ دلایل‌ را كنار هم‌ چیدم‌،دیدم‌ كه‌ تنهایی‌ دل‌ و جرات‌ رفتن‌ به‌ برره‌ راندارم‌. همراهی‌ یكی‌ از دوستان‌ از جان‌ گذشته‌باعث‌ شد تا شال‌ و كلاه‌ كنیم‌ و راهی‌ برره‌ شویم‌.
    
     با تشریفات‌ كامل‌
    خیابان‌های‌ سعادت‌آباد در آخرین‌ساعت‌های‌ یكی‌ از روزهای‌ پایانی‌ آذرماه‌،نزدیك‌ شب‌ یلدا، حس‌ و حال‌ خوبی‌ به‌ آدم‌می‌دهد. پس‌ از آنكه‌ در چند نقطه‌ یك‌ میدان‌ وچند خیابان‌ و چند تقاطع‌ دیگر مسیر حركت‌ ما راتغییر می‌دهد، به‌ مقابل‌ باغی‌ بزرگ‌ می‌رسیم‌ كه‌ درآهنی‌ آن‌ و جماعتی‌ كه‌ در مقابل‌ آن‌ تجمع‌كرده‌اند، به‌ ما نشان‌ می‌دهد كه‌ آدرس‌ را درست‌آمده‌ایم‌. وقتی‌ هم‌ كه‌ از مسئول‌ روابط عمومی‌سریال‌، آدرس‌ را پرسیده‌ بودم‌ گفته‌ بود كه‌ محل‌تصویربرداری‌ سریال‌ جایی‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ آن‌تعداد زیادی‌ ماشین‌ پارك‌ است‌ و لابد اینجاهمان‌ جا بود.
    جلوی‌ در باغی‌ كه‌ محل‌ ضبط این‌ برنامه‌ است‌،تعدادی‌ از علاقه‌مندان‌ جمع‌ شده‌اند. آنها ورودو خروج‌ اعضای‌ این‌ خانه‌ را كنترل‌ می‌كنند. ازدید آنها ما آدم‌هایی‌ كاملا معمولی‌ هستیم‌ و به‌همین‌ دلیل‌ هنگام‌ ورود ما به‌ خانه‌ با سوال‌ وجواب‌های‌ آنها مواجه‌ نمی‌شویم‌.
    پس‌ از بازشدن‌ در آهنی‌ باغ‌ با (محمودمقدسی‌)، یكی‌ از اعضای‌ گروه‌ تولید مواجه‌می‌شویم‌ كه‌ با تشریفات‌ كامل‌ ما را تا دم‌ خانه‌(سردار خان‌) همراهی‌ می‌كند. در همان‌ فاصله‌كوتاه‌ تا مقابل‌ خانه‌ خان‌ بالا برره‌، موبایل‌های‌مان‌را خاموش‌ و قدم‌های‌مان‌ را آهسته‌تر می‌كنیم‌.
    
    سكوت‌ در برره‌
    خانه‌ (سردار خان‌) بر بالای‌ یك‌ بلندی‌ واقع‌شده‌ كه‌ مشرف‌ به‌ دكورهای‌ برره‌ است‌. بی‌جهت‌نبوده‌ كه‌ خان‌ بالا برره‌ شده‌... امكان‌ ورود به‌داخل‌ اتاق‌ فعلا مهیا نیست‌. به‌ همین‌ دلیل‌ جهت‌حركت‌ ما به‌ سمت‌ حیاط مقابل‌ تغییر می‌كند. چندپله‌ كه‌

پایین‌ می‌رویم‌، باز هم‌ دستم‌ به‌ سمت‌ جیبم‌سر می‌خورد. شاید پشت‌ یكی‌ از دیوارهای‌ این‌شهر كیوون‌ با آن‌ كلاه‌ درازش‌ منتظر دریافت‌ پول‌زور باشد. شاید هم‌ یاور طغرل‌ بخواهد بابت‌بازدید از این‌ شهر تاریخی‌ از ما عوارض‌ بگیرد. اماهر چه‌ بیشتر در عمق‌ این‌ فضا پیش‌ می‌رویم‌، كم‌ترموجودات‌ زنده‌ را می‌بینیم‌. دیگر از آن‌ مرغ‌ وخروس‌هایی‌ كه‌ ابتدای‌ ورودمان‌ به‌ باغ‌ دیدیم‌هم‌ خبری‌ نیست‌. قهوه‌ خانه‌ سوت‌ و كور است‌ ودر میدان‌ بز هم‌ جماعت‌ معطل‌ همیشگی‌ برره‌ رانمی‌توان‌ دید. ساعت‌ چهار بعدازظهر است‌. تنهابرگزاری‌ یك‌ مسابقه‌ فوتبال‌ ملی‌ می‌تواند این‌شهر را این‌گونه‌ از جمعیت‌ خالی‌ كند، اما تا آنجا كه‌به‌ خاطر می‌آورم‌ هنوز تلویزیون‌ وارد این‌ شهرنشده‌ و البته‌ فوتبال‌ خود برره‌ای‌ها هم‌ آن‌قدرپرسرو صدا هست‌ كه‌ صدایش‌ از ده‌ فرسخی‌شنیده‌ شود.
    در محوطه‌ ده‌ برره‌، زمانی‌ كه‌ درب‌های‌ حمام‌و ژاندارمری‌ را باز می‌كنیم‌، انتظار داریم‌ كه‌ بااتاقی‌ یا محلی‌ برای‌ فیلم‌برداری‌ آشنا شویم‌، اماپشت‌ آن‌ درب‌ هیچ‌ چیز نیست‌، نه‌ اتاقی‌ است‌ و نه‌محلی‌ برای‌ فیلم‌برداری‌، بلكه‌ تنها یك‌ دیواراست‌ و در پشت‌ آن‌ فضای‌ باغ‌ قرار دارد.
    
    ادامه‌ تصویربرداری‌
    اگر موبایل‌ آخرین‌ مدلی‌ را كه‌ در دست‌ دارداز او بگیریم‌ و او را در وسط روستایی‌ كه‌ هنوز درآن‌ تلویزیون‌ وارد نشده‌ از اتومبیلی‌ پیاده‌ كنیم‌،احتمالا همان‌ سرنوشتی‌ به‌ سراغ‌ او خواهد آمدكه‌ به‌ سراغ‌ كیانوش‌ آمد. مهران‌ مدیری‌ در همان‌لباس‌هایی‌ كه‌ گاه‌ با آن‌ مقابل‌ دوربین‌ می‌آید، دراتاق‌خانه‌ سردار خان‌ به‌ بالش‌ تكیه‌ داده‌ و درمقابل‌ تلویزیونی‌ نشسته‌ كه‌ خروجی‌ تصاویر سه‌دوربین‌ گروه‌ تصویربرداری‌ را پخش‌ می‌كند.(پوپك‌ مظفری‌)، دستیار كارگردان‌ و (بابك‌بذرافشان‌)، مدیر تصویربرداری‌ و نورپردازسریال‌ با هدفون‌های‌ بی‌سیمی‌ كه‌ بر سر دارند بااتاق‌ فرمان‌ در ارتباط هستند. حال‌ مدیری‌چندان‌ مساعد نیست‌. بعدا می‌فهمیم‌ كه‌ مسموم‌شده‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ سختی‌ حال‌ حرف‌ زدن‌دارد. البته‌ هنوز گروه‌ كارشناسی‌ برای‌ بررسی‌علت‌ این‌ مسمومیت‌ كار خود را آغاز نكرده‌، ولی‌وقتی‌ آدم‌ دشمن‌ بزرگی‌ به‌ نام‌ دوبرره‌ داشته‌باشد، باید منتظر اتفاق‌های‌ بدتر از این‌ هم‌ باشد،آرام‌ خودمان‌ را به‌ مدیری‌ نزدیك‌ و معرفی‌می‌كنیم‌، به‌ او می‌گوییم‌ كه‌ می‌خواهیم‌ عكس‌روی‌ جلد مجله‌ برای‌ شب‌ یلدا از او و گروهش‌باشد، از آن‌ لبخندهای‌ همیشگی‌ می‌زند ومی‌گوید: حرفی‌ نیست‌، اما باید صبر كنید،فیلم‌برداری‌ تمام‌ شود. شانس‌ آوردیم‌، مدیری‌ بامجله‌ آشنا بود وگرنه‌ ممكن‌ بود، پاسخ‌ رد به‌ مابدهد، چرا كه‌ معمولا مدیری‌ از مطبوعات‌ فراری‌است‌ كه‌ البته‌ هم‌ حق‌ دارد.
    از مدیری‌ فاصله‌ گرفتیم‌ تا كارش‌ را انجام‌ دهدكه‌ در همین‌ هنگام‌ مسئول‌ پذیرایی‌ سینی‌ چای‌ راجلوی‌ ما گرفت‌ از فكر خوردن‌ چای‌ صرف‌نظرنمودیم‌. باید احتیاط می‌كردیم‌. جوان‌ قدبلنداین‌ روستا در فاصله‌ كمی‌ از ما ایستاده‌ بود و البته‌چهره‌ مهربان‌ او بدون‌ آن‌ سبیل‌ شباهتی‌ به‌ نظام‌نداشت‌،احتیاط همیشه‌ شرط عقل‌ بوده‌ و است‌.
    در اتاقی‌ كه‌ ما با كمی‌ فاصله‌ روبه‌روی‌ آن‌ایستاده‌ بودیم‌، سعید پیردوست‌ را دیدم‌ كه‌ خسته‌بود و خمیازه‌ می‌كشید. سرش‌ را روی‌ میز گذاشته‌بود كه‌ مدیری‌ دستور ضبط را داد. سكوتی‌ بر اتاق‌حاكم‌ شد و با چرخش‌ موتور دوربین‌ ضبط آغازشد.
    
    یالا پول‌ بده‌
    سردار و سالار خسته‌ از یك‌ فعالیت‌ طولانی‌مدت‌ كشنده‌، در خواب‌ هستند. اینجا اتاق‌بخشداری‌ برره‌ است‌. برره‌ای‌ جماعت‌ هم‌ كه‌اساسا می‌دانید همیشه‌ اهل‌ فعالیت‌ است‌. حالافرقی‌ نمی‌كند، بخشداری‌ باشد یا سر زمین‌كشاورزی‌... صدای‌ سلام‌ دادن‌ كیانوش‌ به‌ گوش‌می‌رسد. روزنامه‌نگار برره‌ آمده‌ تا افتتاح‌ این‌طرح‌ عظیم‌ را به‌ برادران‌ تبریك‌ بگوید. اما حضوراو با واكنش‌ منفی‌ سردار مواجه‌ می‌شود: تو بودی‌كیانوش‌؟ لااقل‌ یه‌ دری‌ بزن‌ شاید ما داشتیم‌ كارمی‌كردیم‌.
    در این‌ لحظه‌ صدای‌ كیوون‌ به‌ گوش‌ می‌رسد:(یالا پول‌ بده‌). البته‌ این‌ كه‌ او چرا الان‌ پول‌می‌خواهد را ما نمی‌دانیم‌. چند دقیقه‌ بعد متوجه‌می‌شویم‌ كه‌ حالا بعد از برگزاری‌ یك‌ انتخابات‌پرشور و مردمی‌، هر دو برادر به‌ سمت‌ بخشداری‌برره‌ تعیین‌ شده‌اند و نشانه‌ این‌ تغییر وضع‌ هم‌ تغییرلباس‌های‌ آنهاست‌ كه‌ حالا به‌ لباس‌های‌ شهری‌نزدیك‌ شده‌ است‌. اما بخشداری‌ برره‌ هم‌ مانندهمه‌ جای‌ این‌ سرزمین‌ عجایب‌ هم‌ به‌ پاچه‌خوارنیاز دارد و هم‌ به‌ روزنامه‌ نگاری‌ كه‌ از این‌ همه‌فعالیت‌! گزارش‌ تهیه‌ كند. در این‌ زمان‌ كیوون‌متوجه‌ جعبه‌ شیرینی‌ در دستان‌ كیانوش‌ شده‌است‌. با دستور او جعبه‌ باز می‌شود و و شیرینی‌هایكی‌ پس‌ از دیگری‌ راه‌ معده‌ برره‌ای‌ها را درپیش‌ می‌گیرد. در این‌ زمان‌ پاچه‌خوار اعظم‌ با آن‌لهجه‌ شیرینش‌ خطاب‌ به‌ كیوون‌ می‌گوید:(خجالت‌ نمی‌كشی‌؟ تا موقعی‌ كه‌ كله‌ قندی‌ مثل‌سردار خان‌ هست‌، چرا شیرینی‌ می‌خوری‌؟)
    چند دقیقه‌ بعد كیانوش‌ تصمیم‌ به‌ رفتن‌ می‌گیردكه‌ سالار به‌ او تاكید می‌كند بماند و گزارشی‌ ویژه‌از فعالیت‌های‌ این‌ قشر زحمت‌كش‌ تهیه‌ كند. اوتاكید می‌كند كه‌: این‌ یك‌ دستوره‌!
    
    ارباب‌ رجوع‌ می‌آید
    دقایقی‌ بعد طغرل‌ وارد می‌شود. قد و قامت‌رشید او در آن‌ لباس‌ قهوه‌ای‌ رنگ‌، دیدنی‌ است‌.او از دیدن‌ شیرینی‌ (سوپر وایزر) می‌شود. اصولادر برره‌ این‌ یك‌ قانون‌ است‌ كه‌ آدم‌هایی‌ كه‌می‌خواهند با كلاس‌ باشند، در به‌ كارگیری‌واژه‌های‌ خارجی‌ فرقی‌ میان‌ آن‌ واژه‌ها قائل‌نیستند و اساسا از نظر آنها واژه‌ سورپرایز باسوپروایزور تفاوت‌ ندارد. طغرل‌ یك‌ ارباب‌رجوع‌ را با خود آورده‌ تا مغزهای‌ متفكر برره‌بیكار نباشند. طغرل‌ تازه‌ بعد از خوردن‌ شیرینی‌متوجه‌ می‌شود كه‌ در حین‌ انجام‌ وظیفه‌ است‌ ونباید پیشنهاد شیرینی‌ به‌ مامور قانون‌ را قبول‌ كند،اما كار از كار گذشته‌ و شیرینی‌ كه‌ او خورده‌ درحال‌ تبدیل‌ شدن‌ به‌ مواد قندی‌ است‌، تا ذهن‌فعال‌ این‌ نماینده‌ قانون‌ را برای‌ اجرای‌ عدالت‌ به‌كار بیندازد. با پایان‌ این‌ سكانس‌ گروه‌ آماده‌ تغییرسكانس‌ می‌شوند.
    
    كلاغ‌های‌ خوش‌ اشتهای‌ برره‌
    همه‌ آن‌ چیزی‌ كه‌ شما در شب‌های‌ برره‌می‌بینید در همین‌ خانه‌ ثبت‌ و ضبط می‌شود.خانه‌ای‌ ویلایی‌ وسط یك‌ باغ‌ بزرگ‌ كه‌ هر اتاقش‌محل‌ زندگی‌ یك‌ خانواده‌ بالا و پایین‌ برره‌ای‌است‌. باغی‌ با درختان‌ میوه‌ كه‌ حالا فقطخرمالوهایش‌ مانده‌ كه‌ آن‌ هم‌ سهم‌ كلاغ‌ها وگنجشك‌های‌ خوش‌ اشتهای‌ منطقه‌ فرحزاد است‌.در حیاط این‌ خانه‌ یك‌ استودیوی‌ سیار وجوددارد كه‌ به‌ وسیله‌ تعدادی‌ سیم‌ و كابل‌ به‌ خانه‌ویلایی‌ منتهی‌ می‌شود. كار گروه‌ سازنده‌ سریال‌شب‌های‌ برره‌ بسیار فشرده‌ است‌ و گاه‌ به‌ فاصله‌یك‌ قسمت‌ از ضبط برنامه‌ كار پخش‌ می‌شود. به‌همین‌ دلیل‌ فواصل‌ جابه‌جایی‌ و تغییر دكورفرصت‌ خوبی‌ برای‌ مشورت‌ نویسندگان‌ با مدیری‌است‌. (امیر مهدی‌ ژوله‌) نویسنده‌ همان‌ قسمتی‌است‌ كه‌ مقابل‌ دوربین‌ رفته‌ و بعد از مشورت‌ او بامدیری‌، نوبت‌ به‌ سروش‌ صحت‌ می‌رسد كه‌ متن‌نوشته‌ شده‌ خود را به‌ مدیری‌ بدهد و برود. زمان‌به‌ سرعت‌ می‌گذرد و پوپك‌ مظفری‌ دستیاركارگردان‌ و برنامه‌ریز پشت‌ صحنه‌ را به‌ سكوت‌دعوت‌ می‌كند. این‌ یعنی‌ همه‌ چیز برای‌ ادامه‌تصویربرداری‌ آماده‌ است‌. چند دقیقه‌ بعد درخانه‌ شیرفرهاد دو خان‌ برره‌ جمع‌ شده‌اند، تادرباره‌ مسئله‌ مهمی‌ تصمیم‌ بگیرند. جلسه‌ رسمی‌است‌ و بعد از چند متلك‌ كه‌ برادرها به‌ هم‌ نثارمی‌كنند، بحث‌ آغاز می‌شود...
    به‌ انتظار می‌نشینیم‌ تا تصویربرداری‌ تمام‌شود... پس‌ از تصویربرداری‌ با این‌ كه‌ مدیری‌خسته‌ است‌ و نای‌ حرف‌ زدن‌ ندارد، مقابل‌دوربین‌ ما لبخند می‌زند و عكسی‌ به‌ یادگاری‌می‌گیرد، مدیری‌ قول‌ داد كه‌ پس‌ از اتمام‌برنامه‌اش‌ یك‌ مصاحبه‌ كامل‌ و خواندنی‌ با ما انجام‌دهد... فعلا گزارش‌ پشت‌ صحنه‌ برره‌ را بخوانید تامصاحبه‌ كامل‌ با مدیری‌... زمانی‌ كه‌ به‌ مدیری‌می‌گویم‌، نام‌ گزارش‌ خود را می‌خوایم‌ (شب‌ یلدادر برره‌) بگذاریم‌، گفت‌: (ریشه‌ یلدا اصلا در برره‌بید!)
    
    در برره‌ هم‌ یلدا هست‌
    (كیانوش‌ استقرارزاده‌)، روزنامه‌ نگاری‌ كه‌هیچ‌كس‌ نمی‌داند مثل‌ بختك‌ به‌ جان‌ خانواده‌شیر فرهاد اینا افتاده‌! قصد دارد، ویژه‌ نامه‌ای‌ به‌مناسبت‌ فرا رسیدن‌ شب‌ یلدا، از خودش‌ دروكوله‌. او كه‌ پس‌ از ساعت‌ها فكر، موفق‌ به‌پیداكردن‌ یك‌ (تیتریك‌) تجاری‌! شده‌، با عجله‌ به‌دفتر روزنامه‌ می‌آید كه‌ با صحنه‌ دعوای‌ لیلون‌ وسحرناز، بر سر نوشتن‌ دستور غذا در ستون‌آشپزی‌، روبه‌ رو می‌شه‌، كیانوش‌: (چه‌ خبره‌اینجا)؟ سحرناز در حالی‌ كه‌ خنجرش‌ را غلاف‌كرده‌، می‌گه‌: (اصلا كی‌ گفته‌ای‌ی‌ لیلون‌ رو بیاری‌سركار؟ها؟ها،ها؟!) كیانوش‌ با تعجب‌ می‌پرسه‌:(دعوا سر چیه‌ خانوم‌ها؟) لیلون‌: (آقا كیانوش‌،من‌ نمی‌دونم‌ چرا این‌ سحرناز، ای‌ی‌ فرمی‌ یه‌! من‌می‌گم‌ها، غذای‌ شب‌ یلدا رو به‌ شیوه‌ بالا برره‌ای‌توی‌ ستون‌ آشپزی‌ چاپ‌ كنیم‌، اما سحرناز كه‌ اصلاگفتماند (منظورش‌، گفتمان‌ است‌) سرش‌ نمی‌شه‌،می‌گه‌. غذای‌ پایین‌ برره‌ای‌ خوشمزه‌تره‌).كیانوش‌ با تعجب‌ می‌پرسه‌: (مگه‌ همه‌تان‌ در شب‌یلدا یه‌ نوع‌ غذا نمی‌خورید؟ تااونجا كه‌ من‌می‌دونم‌ رسم‌ هست‌ كه‌ اكثر مردم‌ ایران‌ در چنین‌شبی‌، سبزی‌ پلو ماهی‌ می‌خورند). شیر فرهاد كه‌چند دقیقه‌ قبل‌ به‌ جمع‌ آنها پیوسته‌، با لحن‌تحقیرآمیزی‌ رو به‌ سحرناز می‌گه‌: (ای‌ ی‌ شوهرتو، چرا هیچی‌ نوفهمه‌؟! ما اینجا، فقط نخودپلو بابز می‌خوریم‌)! كیانوش‌: (خوب‌، نباید هم‌ تعجب‌كنم‌! حالا خدا خیرت‌ بده‌، خودت‌ كه‌ می‌گی‌ مااینجا غذا را می‌خوریم‌، نخود پلو با بز دیگه‌ چی‌هست‌ كه‌ بالا برره‌ای‌ و پایین‌برره‌ای‌اش‌ با هم‌فرق‌ كنه‌؟) شادونه‌ خانوم‌ كه‌ تازه‌ به‌ آنجا رسیده‌،جواب‌ می‌ده‌: (وووی‌ وووی‌! چه‌ داماد شهری‌خنگولی‌ پیدا كردیم‌ها!) لیلون‌ با عصبانیت‌ به‌سمت‌ شیر فرهاد می‌ره‌: (خو، ای‌ی‌ كوله‌بار عشق‌رو بگیر از من‌ یه‌ دقیقه‌، نمی‌گی‌ این‌ زن‌، خسته‌می‌شه‌). شیرفرهاد، كوله‌ بار سنگین‌ عشق‌شان‌ را ازلیلون‌ می‌گیره‌ و او شروع‌ می‌كنه‌ به‌ بیان‌ دستورپخت‌ نخودپلو با بز: (ببینید آقا كیانوش‌، ما توی‌بالا برره‌، اول‌ بز را می‌كشیم‌، بعد پوستش‌ رامی‌كنیم‌، بعد شكمش‌ را با نخود پر وكنیم‌، بعدشكمش‌ را می‌دوزیم‌ و بز را می‌گذاریم‌ درمایكروفری‌ (كه‌ منظورش‌، مایكروفر است‌)، بعدهم‌ نخودپلو را در پلون‌پز درست‌ می‌كنیم‌).كیانوش‌ كه‌ از طرز تهیه‌ غذا متعجب‌ شده‌، بادرماندگی‌ از سحرناز می‌پرسه‌: (خوب‌، حالا مگه‌شما چه‌ طوری‌ این‌ غذا رو می‌پزید)؟ سحرناز:(ها، ما اول‌ شكم‌ بز را می‌دوزیم‌، بعد با نخود پرش‌می‌كنیم‌، بعد بز را می‌كشیم‌، آن‌ وقت‌ آن‌ را درتنور می‌گذاریم‌، تازه‌ نخود پلو را هم‌ در قابلمه‌ی‌معمولی‌ وپزیم‌!) كیانوش‌ با حالت‌ استیصال‌ به‌دوربین‌، نگاه‌ می‌كند! شیر فرهاد كه‌ در حال‌مطالعه‌ مقاله‌ نوشته‌ شده‌ در باب‌ شب‌ یلدا توسطكیانوش‌ بود، با عصبانیت‌ سینه‌ اش‌ را صاف‌ كرده‌ وبه‌ اون‌ می‌گه‌: (ای‌ ی‌ ی‌ چی‌ یه‌ ورای‌ خودت‌ونوشتی‌؟ تو وخواهی‌ شب‌ یلدا را تحریف‌وكنی‌؟) كیانوش‌: (چه‌ تحریفی‌؟ این‌ها رسوم‌باستانی‌ شب‌ یلداست‌. اول‌ هندونه‌ خورون‌....)شیرفرهاد: (می‌گم‌ نوفهمی‌، می‌گه‌ نه‌! هندونه‌ چی‌بید؟ مردم‌ این‌جا به‌ (هند-اونه‌) ووی‌ گولنزج‌:(برره‌- اونه‌)! تاریخچه‌اش‌ هم‌ بر می‌گرده‌ به‌زمان‌ شیرفرهاد اول‌ در عصر اشكانیان‌! فلش‌ بك‌قصه‌ این‌جوریه‌ كه‌ اون‌ موقع‌ها آقای‌(ویلی‌فاك‌) كه‌ داشت‌ از سفر دور دنیا در هشتادروز برمی‌ گشت‌، شب‌ یلدا با اون‌ نامزد هندی‌اش‌به‌ برره‌ می‌رسند، شیرفرهاد اول‌، برایشان‌ ای‌ی‌میوه‌ را میاره‌. زن‌ هندی‌، می‌گه‌ اسم‌ این‌ میوه‌(هند - اونه‌) است‌ و مبداش‌ هند می‌باشد، اماشیرفرهاد اول‌ خشكه‌ حساب‌ وكنه‌ و اسم‌ میوه‌می‌شه‌: (برره‌- اونه‌)!، ای‌ی‌ جا هم‌ كه‌ نوشتی‌مردم‌ در این‌ شب‌، باسلوق‌ وخورند، ای‌ی‌ یعنی‌چه‌؟) كیانوش‌: (باسلوق‌، یكی‌ از شیرینی‌های‌ شب‌یلداست‌). سحرناز: (اما، ما در این‌ جا فقط مربای‌نخود وخوریم‌! یا شیرینی‌ آرد نخودچی‌)شیرفرهاد: (تو مگه‌ قرار نبود از خودت‌ حرف‌سیاسی‌ در نه‌وكنی‌ كیانوش‌؟ ی‌ی‌ شاهنامه‌ خوانی‌را خط بزن‌!)، كیانوش‌: (مگه‌ شاهنامه‌ خوندن‌،جرمه‌؟)، لیلون‌ (وای‌! شیرفرهاد شما راست‌وگویید این‌ كیانوش‌ هیچ‌ نئی‌دونه‌! آقا كیانوش‌، مااین‌ جا با شاه‌ و این‌ جور چیزها هیچ‌ كاری‌ نه‌وداریم‌، نه‌ نامه‌ بهش‌ می‌نویسیم‌ و نه‌ نامه‌اش‌ رامی‌خوانیم‌!) كیانوش‌ كه‌ برای‌ خلاصی‌ از این‌جماعت‌، راهی‌ دره‌نشمین‌ گز شده‌، تا در را بازمی‌كند به‌ بگوری‌ بر می‌خورد: ( آقا كیانوش‌اومده‌ بودم‌، برای‌ روزنامه‌تون‌ از خودم‌ آگهی‌دروكنم‌)، كیانوش‌ كه‌ به‌ علت‌ مادر خرج‌شدن‌های‌ متوالی‌، شدیدا به‌ پول‌ احتیاج‌ داره‌، ازرفتن‌ به‌ دره‌ نشیمن‌گزها صرف‌ نظر كرده‌ و به‌بگوری‌ می‌گه‌: (حالا آگهی‌ چی‌ هست‌؟)، بگوری‌:(دعوت‌ از مردم‌ به‌ مراسم‌ ظهر شعر شب‌ یلدا)كیانوش‌: (خدایا، شب‌ شعر شنیده‌ بودیم‌، ظهر شعردیگه‌ چه‌ صیغه‌ای‌ یه‌)؟ بگوری‌: (مگه‌ مردم‌ این‌جا، مثل‌ مردم‌ شهر بیكارند كه‌ شب‌ها برند شب‌شعر، شب‌ برای‌ اینه‌ كه‌ مردم‌ از خودشون‌ خواب‌دروكنند. ما برای‌ عید نوروز، صبح‌ شعر داریم‌.برای‌ چهارشنبه‌سوری‌، بعدازظهر شعر و برای‌ شب‌یلدا هم‌ ظهر شعر!) كیانوش‌: (حالا شعرت‌ چی‌هست‌؟) (بگوری‌:
    (امشب‌، شب‌ یلدا میاد
    نخود، نخود، نخود، نخود
    صبح‌، وقتی‌ خورشید دربیاد
    نخود، نخود، نخود نخود
    اون‌وقت‌ شب‌ یلدا می‌ره‌
    نخود، نخود، نخود نخود
    هر كی‌ میره‌ خونه‌ی‌ خود
    نخود، نخود، نخود، نخود!
    كیانوش‌: (این‌ در چه‌ قالبی‌ یه‌ اونوقت‌؟)بگوری‌: (در قالب‌ مثنوی‌ مسجع‌ برره‌ای‌!)كیانوش‌: (این‌ هم‌ شد شعر؟ مسخره‌ كردی‌ ما رو؟)در این‌ لحظه‌، سرو كله‌ كیوون‌ پیدا می‌شه‌ و به‌كیانوش‌ می‌گه‌: (پول‌ وده‌، پول‌ زور وده‌)،كیانوش‌ با تعجب‌ می‌گه‌: ( برای‌ چی‌)؟ كیوون‌:(برای‌ این‌ كه‌ نسبت‌ به‌ احساسات‌ بگوری‌، ازخودت‌ خراش‌ دروكردی‌!) كیانوش‌، در حالی‌ كه‌ناله‌ می‌كند، به‌ سمت‌ دره‌ نشیمن‌گزها می‌رود...
    
    مخالفان‌ برره‌ هم‌، می‌خندند
    آغاز پخش‌ شب‌های‌ برره‌
    مهران‌ مدیری‌، شب‌های‌ برره‌ را در شرایطی‌آماده‌ پخش‌ كرد كه‌ از مدت‌ها قبل‌ حواشی‌مختلفی‌ درباره‌ آخرین‌ ساخته‌اش‌ به‌ گوش‌می‌رسید. جسته‌ و گریخته‌ خبرهایی‌ شنیده‌ می‌شدكه‌ او قصد دارد این‌ بار فضای‌ تازه‌ای‌ را در سریال‌خود تجربه‌ كند. انتظار بینندگان‌ تلویزیون‌ زیادطول‌ نكشید و از وقتی‌ تیزرهای‌ سریال‌ او با آن‌ترانه‌ محلی‌ خراسانی‌ پخش‌ شد، دیگر آن‌قدر درمخاطبان‌ كنجكاوی‌ ایجاد شده‌ بود كه‌ همه‌ مشتاق‌آغاز پخش‌ این‌ برنامه‌ باشند. شب‌های‌ برره‌ ازمعدود برنامه‌های‌ سیما بود كه‌ از همان‌ ابتدای‌پخش‌ قسمت‌ اول‌ خود مخاطب‌ داشت‌.
    
    تجربه‌های‌ تازه‌
    مدیری‌ یك‌ بار دیگر ثابت‌ كرد كه‌ صاحب‌سبك‌ است‌ و باید به‌ او آفرین‌ گفت‌. او دوره‌ای‌نسبتا طولانی‌، حدود 12 سال‌ است‌ كه‌ در زمینه‌تلویزیون‌ فعال‌ است‌ و برنامه‌ می‌سازد.ساخته‌های‌ او با افت‌ و خیز مواجه‌ بوده‌، اما بیننده‌هیچ‌ گاه‌ از تماشای‌ آثار او خسته‌ نشده‌ است‌. اگركمی‌ به‌ مناسبات‌ بی‌رحم‌ حرفه‌ سینما و تلویزیون‌آشنا باشید، حتما می‌دانید كه‌ دوام‌ آوردن‌ در این‌مدت‌ طولانی‌، در این‌ حرفه‌ كار سختی‌ است‌. البته‌مدیری‌ هم‌ بنا به‌ دلایل‌ مختلفی‌ موفق‌ به‌ حضورمداوم‌ در این‌ عرصه‌ شده‌ است‌. شاید یكی‌ ازدلایل‌ این‌ مسئله‌ قابلیت‌ انعطاف‌ پذیری‌ زیادبرنامه‌های‌ او است‌. او ترسی‌ از به‌ هم‌ ریختن‌ساختار برنامه‌ خود ندارد و اگر برنامه‌اش‌ در همان‌قسمت‌های‌ اول‌ پخش‌ با استقبال‌ مواجه‌ نشود واصطلاحا (نگیرد)، به‌ سادگی‌ این‌ كار را انجام‌می‌دهد. از سوی‌ دیگر او هر نكته‌ تازه‌ و جدیدی‌را یك‌ بار تجربه‌ می‌كند. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌این‌ ایده‌ كه‌ در پایان‌ برنامه‌ برروی‌ عنوان‌بندی‌پایانی‌ تصاویری‌ از پشت‌ صحنه‌ همان‌ برنامه‌ را دربرنامه‌های‌ بعدی‌ تكرار نكرد. او یك‌بار ساختاربرنامه‌ خود را با حضور مشاغل‌ مختلف‌ برگزار كرد.وی‌ هیچ‌ وقت‌ به‌ بازیگر خاصی‌ ارادت‌ بی‌جانداشت‌ و او را بی‌جهت‌ در برنامه‌ خود به‌ كارنگرفت‌. از بازیگران‌ خارج‌ از دایره‌، دوستان‌ خودهم‌ بارها استفاده‌ كرد، چون‌ مناسب‌ نقش‌ بودند وبرخلاف‌ آن‌ كارگردان‌ محترم‌، یك‌ سوژه‌ معمولی‌را طی‌ سه‌ سریال‌ نود شبی‌ آن‌ قدر كش‌ نداد كه‌بیننده‌ حتی‌ خاطره‌ قسمت‌های‌ قبلی‌ را هم‌فراموش‌ كند.
    
    فضاهای‌ تازه‌
    مهران‌ مدیری‌، در دو ساخته‌ اخیر خود ازفضاهای‌ عمدتا فانتزی‌ آثار گذشته‌اش‌ فاصله‌گرفته‌ است‌. داستان‌ سریال‌ (جایزه‌ بزرگ‌) كه‌عید سال‌ 84 از شبكه‌ سه‌ سیما پخش‌ شد. مویداین‌ موضوع‌ است‌ در شب‌های‌ برره‌ مدیری‌ وهمكارانش‌ تلاش‌ كرده‌اند، تا فضای‌ تازه‌ای‌ را درزمینه‌ طنز خلق‌ كنند. فضایی‌ كه‌ بیننده‌ تلویزیون‌مشابه‌ آن‌ را تاكنون‌ در سریال‌های‌ كمی‌ دیده‌ وشاید تنها نمونه‌ نزدیك‌ به‌ این‌ نوع‌ آثار سریال‌(روزی‌ روزگاری‌) ساخته‌ امرا... احمد جو بوده‌است‌. او از همه‌ عناصر این‌ فرهنگ‌ استفاده‌ كرده‌تا برنامه‌ای‌ جذاب‌ تولید كند. بر خلاف‌ آثاری‌ كه‌در سال‌های‌ اخیر برای‌ عنوان‌بندی‌ آغاز و پایان‌خود از ترانه‌های‌ پاپ‌، نه‌ چندان‌ مربوط به‌محتوای‌ داستان‌ استفاده‌ كرده‌اند; این‌ بار درعنوان‌بندی‌ این‌ سریال‌ شاهد آهنگی‌ هستیم‌ كه‌برگرفته‌ از شعر و ترانه‌ای‌ خراسانی‌ و بومی‌ است‌ واین‌ مسئله‌ با اجرای‌ موسیقی‌ خوب‌ (بهرام‌دهقانیار)، شكل‌ و شمایل‌ خوبی‌ به‌ كار داده‌ است‌.
    
    زیبایی‌های‌ روستا
    بیننده‌ همیشه‌ علاقه‌مند به‌ فضاهای‌ جدید وتازه‌ است‌. استفاده‌ زیاد از فضاهای‌ شهری‌ درسریال‌های‌ سال‌های‌ اخیر، مخاطبان‌ تلویزیون‌ وحتی‌ سینما را تا حدودی‌ دلزده‌ كرده‌ است‌.مدیری‌ تلفیقی‌ از این‌ فضا را در كنار فضایی‌روستایی‌ به‌ داستان‌ خود آورده‌ است‌. به‌ پوشش‌شخصیت‌های‌ داستان‌ دقت‌ كنید. رنگ‌های‌ شاد وزیبای‌ لباس‌های‌ زنان‌ و مردان‌ برره‌ در عین‌پوشیدگی‌ زیباست‌ و این‌ یعنی‌ می‌توان‌ بدون‌پوشش‌های‌ مرسوم‌ شهری‌ و از طریق‌ لباس‌های‌سنتی‌ و بومی‌ خودمان‌، پوشش‌های‌ جذابی‌ رافراهم‌ كرد. او از صنایع‌ دستی‌ مختلفی‌، مانند گلیم‌به‌ عنوان‌ زیبایی‌های‌ هنر كشورمان‌ استفاده‌ كرده‌و البته‌ قرار گرفتن‌ آنها در كنار برخی‌ وسایل‌ مدرن‌كار را از لحاظ تصویری‌ زیبا كرده‌ و این‌ جزوی‌ ازهنر مهران‌ مدیری‌ می‌باشد.
    
    مخالفان‌ و موافقان‌
    شب‌های‌ برره‌، مخالفان‌ و موافقان‌ زیادی‌دارد. اگر اخبار مربوط به‌ این‌ سریال‌ را درماه‌های‌ اخیر پیگیری‌ كرده‌ باشید، حتما با انواع‌ واقسام‌ اخبار و مطالب‌ درباره‌ این‌ سریال‌ مواجه‌شده‌اید. البته‌ هر كس‌ حق‌ دارد موافق‌ و مخالف‌یك‌ برنامه‌ باشد، اما زمانی‌ كه‌ موافقت‌ و مخالفت‌ بایك‌ برنامه‌ تبدیل‌ به‌ یك‌ پز خاص‌ می‌شود، اولین‌چیزی‌ كه‌ قربانی‌ می‌شود، (منطق‌) است‌.شب‌های‌ برره‌ مخالفان‌ زیادی‌ دارد. شاید یكی‌ ازدلایل‌ این‌ مسئله‌ این‌ باشد كه‌ شب‌های‌ برره‌ به‌سادگی‌ قابل‌ اجرا است‌. اما چرا فقط نقاط ضعف‌دیده‌ می‌شود، چرا وقتی‌ سریالی‌ كه‌ قرار بود، یك‌كار ملی‌ باشد، تبدیل‌ به‌ اثری‌ ضعیف‌ می‌شودصدای‌ كسی‌ در نمی‌آید; اما در مقابل‌ سریال‌شب‌های‌ برره‌ این‌ حجم‌ حمله‌ و انتقاد اتفاق‌می‌افتد. شب‌های‌ برره‌ سریال‌ بی‌ادعایی‌ است‌.سازندگان‌ آن‌ هیچ‌ گاه‌ ادعای‌ ساخت‌ سریالی‌ پرجنب‌ و جوش‌ نداشته‌اند و بر خلاف‌ سریال‌های‌تاریخی‌ معمول‌ تلویزیون‌ كار چندان‌ پر هزینه‌ای‌نیست‌ و حتی‌ دكورهای‌ آن‌ مدتی‌ جنجال‌ به‌ پاكرد، چون‌ فقط و فقط در حد و اندازه‌ یك‌ كارنمایشی‌ ساده‌ ساخته‌ شده‌، نه‌ چیزی‌ بیش‌ از آن‌; به‌هر حال‌ باید به‌ مهران‌ مدیری‌ و گروهش‌ بار دیگرآفرین‌ گفت‌، چرا كه‌ مخالفان‌ وی‌ هم‌، جزوبینندگان‌ همیشگی‌ او هستند، آیا مخالفی‌ است‌ كه‌این‌ برنامه‌ را ببیند یا از تماشای‌ آن‌ خنده‌ای‌ برلبانش‌ نشیند.
    
    خنداندن‌ ملتی‌ كه‌ سخت‌ می‌خندد
    حضور گرم‌ و صمیمی‌ مردم‌، در مراسم‌ تدفین‌(منوچهر نوذری‌) ثابت‌ كرد كه‌ ارزش‌ هنر وهنرمند در این‌ كشور حداقل‌ در نزد مردم‌ بسیاراست‌. ما مردمی‌ هستیم‌ كه‌ از گریه‌ كردن‌ بیشترلذت‌ می‌بریم‌! یا حداقل‌ به‌ ما عادت‌ دادند كه‌بیشتر گریه‌ كنیم‌، تا بخندیم‌. اصولا اخمو بودن‌ به‌یك‌ ارزش‌ مثبت‌ تبدیل‌ شده‌ است‌! در حالی‌ كه‌چنین‌ توصیه‌ای‌ در دین‌ و فرهنگ‌ ملی‌ ما وجودندارد. در چنین‌ شرایطی‌ پیدا كردن‌ سوژه‌ برای‌خنداندن‌ بیننده‌ تلویزیونی‌ كاری‌ سخت‌ و دشواراست‌. اگر سوژه‌ سیاسی‌ باشد به‌ یك‌ جابرمی‌خورد، اگر نظامی‌، هنری‌، اقتصادی‌، ورزشی‌و...هم‌ به‌ یك‌ جاهای‌ دیگری‌ برمی‌خورد. البته‌شاید یك‌ دلیل‌ این‌ موضوع‌ آن‌ باشد كه‌ در طی‌سال‌های‌ اخیر تلویزیون‌ كم‌تر از خودش‌سوژه‌های‌ طنز ساخته‌ است‌. برنامه‌ (شبكه‌ 3/5)تنها مورد، از این‌ دست‌ بود كه‌ البته‌ در نیمه‌ راه‌ناتمام‌ ماند.
    و در این‌ بین‌ روستای‌ فرضی‌ برره‌ نیز خالی‌ ازضعف‌ و اشكال‌ نیست‌. اما شاید مهم‌ترین‌ ویژگی‌مثبت‌ این‌ مجموعه‌ نسبت‌ به‌ موارد مشابه‌ آن‌ تلفیق‌جذاب‌ زندگی‌ دیروز و رفتارهای‌ امروز ماست‌.زیر سوال‌ بردن‌ فرهنگ‌ زشت‌ چاپلوسی‌ و تملق‌حداقل‌ پیام‌ اخلاقی‌ نوشته‌های‌ قاسم‌خانی‌ و هنربازیگری‌ و كارگردانی‌ (مهران‌ مدیری‌) بوده‌است‌. شناخت‌ دقیق‌ از جامعه‌شناسی‌ شخصیتی‌ایرانیان‌ و مشخص‌ نمودن‌ رفتارهای‌ ناپسندموجود در آن‌ می‌تواند، مهندسی‌ مجدد درساختار جامعه‌ ایرانی‌ را موجب‌ شود.
    در هر صورت‌ هر شب‌ خنداندن‌ مردم‌ كشوری‌كه‌ از مشكلات‌ اقتصادی‌ و بسیاری‌ برخوردهای‌سلیقه‌ای‌ در سازمان‌های‌ دولتی‌ رنج‌ می‌برند،امری‌ است‌ دشوار و اراده‌ای‌ پولادین‌ را طلب‌می‌كند. اما تاثیرگذاری‌ شگرف‌ دیالوگ‌های‌بازیگران‌ برره‌ برروی‌ كوچك‌ترهای‌ خانواده‌ایرانی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ این‌ برنامه‌ با انتخاب‌سوژه‌های‌ زیباتر و جذاب‌تر می‌تواند، بیش‌ از هركلاس‌ درس‌، سخنرانی‌ و مقاله‌ علمی‌ نسل‌ فردا را بازشتی‌های‌ مستتر در جامعه‌ امروزمان‌ آشنا سازد.این‌ موضوع‌ با توانمندی‌های‌ موجود در ذهن‌خلاق‌ سرپرست‌ نویسندگان‌ این‌ مجموعه‌ وكارگردانی‌ مهران‌ مدیری‌ و بازی‌ هنرمندانه‌بازیگران‌ آن‌ شدنی‌ و ممكن‌ است‌.
    تا بعد- مهدی‌ اسماعیل‌تبار

......................................................................................................................................

نیم نگاهی به...

ببری پسر جنگل

قسمت خیلی قشنگی بود ... یه نفر از جنگل میاد که هیچ چیزش شبیه ما آدما نیست!حتی ظاهر و لباساشم شبیه نیست...ببره ای ها اونو به خونه میارن در حالی که به آدم بودنش شک دارن ...چون نه مثل ماها لباس پوشیده نه میتونه عین آدما حرف بزنه!                                                                                                           

وقتی به سر و وضعش میرسن تازه میفهمن که اونم آدمه و مثل خودشونه اما روزگار این طور خواسته که اون تو جنگل با حیوونای وحشی بزرگ بشه و اسمش ببری باشه!                                                                      

تو برره هیچ کس به اون اعتنا نمیکرد همه به چشم یه کسی شبیه هیچ کس بهش نگاه میکردنم فکر میکردن حالا که مثل خودشون حرف نمیزنه پس آدم نیست و باید باهاش بد رفتاری کرد اونا حتی احساس ببری رو هم نادیده گرفتن و با رفتارهای غیر انسانی به هر طریق باعث دلگیریش شدن... اونو تو جمع خودشون راه نمیدادن و وقتی هم که تنها میدیدنش یا مسخره اش میکردن یا میزدنش                                                                                   

ببری قصه ما اما خیلی رئوف و مهربون بود نمیدونست چرا آدما این قدر خشن و تند و گاه بیمارند                   

خیلی جالب بود... کسی که از پیش حیوونای وحشی اومده از آدما بترسه و دوری کنه ...                                

 ببری قلب بزرگی داشت با همه مهربون بود اما مهربونی هاشو هیچ کس نمیدید همه فکر میکردن چون او پیش حیوونا بزرگ شده و از جنگل اومده پس باید خطرناک باشه غاقل از اینکه خودشون گاهی از هر موجود خطرناکی ترسناک تر و نامهربون تر میشن...                                                                                     

ببری هر چقدر به آما نزدیک میشد اونا بیشتر ازش فاصله میگرفتن و هرگز بهش نزدیک نمیدشن مگه با نیت آزار دادنش....و ببری نمتونست بفهمه چرا ما آدما بعضی وقتها از آزار هم خوشحال میشیم و میخندیم...                   

آزارهای برره ای ها باعث شد ببری لباس اونا رو از تنش دراورد تا کم تر شبیهشون باشه ... لباسای جنگلی خودشو پوشید و به طرف جنگل رفت تازه اون موقع بود که آدما "برره ای ها" یادشون افتاد که اون هم آدمه و چقدر باهاش بد بودن و چقدر رنجوندنش ... به خاطر اینکه هنوز ته دلشون ذره ای از پاکی خدادادی و انسانیت دست نخورده بود به سوی ببری رفتن و اونو راضی کردن که به برره برگرده ... اونا تصمیم گرفته بودن ببری رو تربیت کنن یا بهتر بگم اونا سعی کردن به ببری آموزش آدم بودن بدن!... برای همین شروع کردن تخم درویی  زور گویی نیرنگ فریب خشونت دزدیو و کلک و... رو در وجود پاک و دست نخورده اون کاشتند و این طور بود که ببری هم به جمع اونا اضافه شد ... حالا دیگه کسی کاری به کار ببری نداشت چون اون دیگه مثل خودشون شده بود... مثل کیوون زور گیری میکرد و مثل شیرفرهاد دورویی به خرج میداد... اون از هر کدوم از برره ای ها چیزی یاد گرفت چیزهایی که خیلی خطناک تروترسناک تراز نعرهایی بود که شیر جنگل به او یاد داده بود.....


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1384 ساعت 06:12 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود

حالا که دارم این مطلبو براتون مینویسم ساعت 25/7 شبه من تو خوابگاه هستم تا بیست دقیقه دیگه شبهای برره شروع میشه و من تو فکر اینکه این بار سرپرست اجازه میده برنامه رو در اتاق او ببینم یا نه...

به یه چیز دیگه هم فکر میکنم اینکه مدتیه شیرفرها د رو با لباس همیشگیش نمیبینم... لباس او عوض شده چون به عده ای از بختیاری های عزیزمون بر خورده  و فکر کردن که شاید برره نماد اونا باشه شاید مدیری داره از اونا فقط از اونا میگه شاید هم دارن مضحکه میشن و....

باورم نمیشه همه این فکره به خاطر یه لباس باشه! فقط یه لباس!!!

چرا نباید یه مقدار مثبت اندیش باشیم و این طور فکر نکنیم که شباهت لباس در میان سیل تفاوتا هیچه و یا ممکنه بهترین انسان هم شباهت هایی با بد ترین فرد داشته باشه اما آیا واقعا هر دوشون یکسان هستن؟

من مدتیه در شبهای برره نخودچی خورون نمیبینم اصلا غذاخورد برر های در سریال نیست همان بخشی که همیشه برام جذاب بود و خنده دار و شادی بخش... اما حذف شد!

چون پسر بچه ای به خاطر تقلید از غذا خورد برره ای ها روانه بیمارستان شد...

من نمیدونم ماها کی میخوایم مفهوم این جمله ی ادب از که آموختی از بی ادبان رو درک کنیم...

شاید غذا خوردن برره ای ها هجو بدجور غذا خوردن بعضی از ما باشه... شاید هم معنی دیگه ای داشت.. نکته هایی که ما اونا رو ندیدیم ...

قسمت های جذاب برنامه حذف شده... دعوای برره ای... بعضی تکیه های اصیل برره ای و اون جمله قشنگ شیر فرهاد که یک دنیا منو میخندوند و شادم میکرد ...

من نمیدونم چرا این جمله از برنامه حذف شد؟؟؟!!!!

من خیلی ناراحتم ... چرا از یه برنامه طنز باید قسمت ها ولحظات شاد به ناچار حذف بشه؟!

چرا در کشور ما برنامه سازان آنقد آزادی ندارن که حداقل متنها شون سانسور نشه!

بیایید کمی منطقی باشم و صادقانه به قضه نگاه کنیم... ما از کارگردان سریال محبوبمان  میخوایم که هر تکه از برنامه رو که به مزاج ما خوش نیومد حذف کنه نه به خاطر بد آموزی ها ش... به این دلیل که نقد پذیر نیستیم ...ما دعوای برره  ای رو سانسور کردیم نه به خاط 15-16 بچه مدرسه ای که دعوا کرده بودن به خاطر اینکه مثل برره ای ها عاشق دعوا هستیم و از اینکه به تصویر کشیده بشیم ناراحت و عصبانی میشیم و نمیخوایم قبول کنیم تو جامعه مون اعصاب مردم انقدر ضعیفه که با یه شوت زذدن متشنج میشه...

ما نخود چی خورونو حذف کردیم تا راحت تر و بی دغدغه تر بدون اینکه کسی به ما لقب برره ای بده غیبت و بد گویی کنیم و از این کار لذت ببریم!

کارگردان محبوب و مهربان ما اگه بخواهد به میل ما پیش بره باید کل برنامه رو که پر از ایراد هاو نواقص جامعه است تعطیل کنه و بزاره ما با بدی هامون خوش باشیم...

کاش کمی منصف تر و با وجدان بر بودیم و خنیدنو به خاطر خود خواهی های خودمون از بقیه دریغ نمیکردیم ... کاش خالقان برره مجبور نبودن برنامه محبوبمونو هر شب سانسور کنند!

من از این بابت خیلی متاسف و ناراحتم ... اما خداروشکر که برنامه هر روز بهتر میشه و کارگردان توانای شبهای برره آنقدر هنرمنده که نمیذاره کمی و کاستی برنامه به چشم بیاد و خدا انقدر به او خلا قیت داده که از هر جای برنامه قیچی کنن او از یه را دیگه سریالو پیش میبره طوری که سانسور های بیرحمانه اصلا به چشم نیاد...

اما چی مشد اگه یه کم با وجدان بوددیم و به خاطر یه سری مسائل که گاه حول محور قومیت میچرخه و گاه به خاطر انتقاد پذیر نبودن ماست لذت شاد بودنو از خودمون دریغ نمیکردیم... کمی وسیع تر به موضوع نگاه میکردیم و به قول انسانی بزرگ " روایت یک داستان کوتاه 45 دقیقه ای رو که در هر جای جهان از کودکان تا رئیس جمهور و به نقد طنز میکشه " با فلسفه بافی های الکی خراب نمیکردیم...بیایید یک بار هم شده  بد بینامه به یک طنز مفرح و تلخ نگاه نکنیم

مهران مدیری میگه برنامه داره میشه شیر بی یال و دم ... اما من میگم

شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود

نبرد بند و قلاده شرف شیر ژیان

.

خبرهای کوتاه

-آلبوم موسیقی مهران مدیری تا یک ماه دیگر در بازار

-حضور حسن شکوهی تا آخر هفته آینده  در شبهای برره

-مهران مدیری میهمان شبکه جام جم /  دوشنبه ۲۱/آذر /۸۴ ساعت ۱۵/۲۳  بوقت تهران

.

 .

mehran modiri is best

.

به کدام  کتاب مقدس آسمانی قسم بخورم؟

که از یاد دوستداران واقعی ات نخواهی رفت

حتی اگر  آینده  تو را به آخرین

صفحه تاریخ تبعید کند...

مطلبی از روزنامه اعتماد

  واقعیات‌ اجتماعی‌ در قالب‌ طنز تلویزیونی‌

 
شب‌های‌ برره‌ سریال‌ تلویزیونی‌ طنزآمیز است‌ كه‌ توسط‌ آقای‌ مهران‌ مدیری‌ و همكارانش‌ ساخته‌ شده‌ و توسط‌ سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ و شبكه‌های‌ تلویزیونی‌ ماهواره‌یی‌ فارسی‌ زبان‌ خارج‌ از كشور پخش‌ می‌شود. این‌ سریال‌ تلویزیونی‌ با هوشمندی‌ كارگردان‌ و تهیه‌كنندگان‌ آن‌ طوری‌ ساخته‌ شده‌ كه‌ عین‌ واقعیت‌های‌ جامعه‌ را به‌ تصویر كشیده‌ و در قالب‌ طنز، مشكلات‌ بیمارگونه‌ جامعه‌ را به‌ تصویر می‌كشد. اگرچه‌ در اوایل‌ پخش‌ این‌ سریال‌ تلویزیونی‌ مخالفت‌های‌ زیادی‌ برای‌ ادامه‌ پخش‌ آن‌ وجود داشت‌ و یك‌ عده‌ از مسوولان‌ دولتی‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ تحمل‌ واقعیات‌ نسبت‌ به‌ پخش‌ آن‌ معترض‌ بودند اما آقای‌ ضرغامی‌ ریاست‌ محترم‌ سازمان‌ صدا و سیما نسبت‌ به‌ پخش‌ تمامی‌ قسمت‌های‌ سریال‌ تاكید كرد. ما نیز مخالفان‌ و منتقدان‌ این‌ سریال‌ را به‌ تحلیل‌ موشكافانه‌ آن‌ دعوت‌ می‌كنیم‌ و پیشنهاد می‌دهیم‌ به‌ جای‌ نفی‌ واقعیات‌ تلخ‌ جامعه‌ به‌ اصلاح‌ آن‌ فكر كنند. اگر بخواهیم‌ در مورد این‌ سریال‌ منصفانه‌ قضاوت‌ كنیم‌ محتوای‌ آن‌ در جامعه‌ وجود دارد و متاسفانه‌ مدیران‌ و مسوولان‌ به‌ جای‌ حل‌ مشكلات‌ درصدد حذف‌ سریالی‌ هستند كه‌ به‌ تهیه‌كنندگان‌ و بازیگران‌ آن‌ باید احسنت‌ گفت‌ كه‌ اینقدر مشكلات‌ را درك‌ كرده‌اند. استقبال‌ گسترده‌ مردم‌ از این‌ سریال‌ تلویزیونی‌
گویای‌ این‌ واقعیت‌ است‌ كه‌ مردم‌ نیز از مشكلات‌ جامعه‌ رنج‌ می‌برند و چون‌ كاری‌ از دستشان‌ برنمی‌آید و صدای‌ آنها به‌ گوش‌ مسوولان‌ عالی‌ نمی‌رسد از طریق‌ مشاهده‌ سریال‌ كه‌ با باورهای‌ مردمی‌ و برداشت‌های‌ آنان‌ همسو است‌ تخلیه‌ روانی‌ می‌شوند بنابراین‌ به‌ مدیران‌ و مسوولان‌ عالی‌نظام‌ توصیه‌ می‌شود برداشت‌های‌ درستی‌ از این‌ سریال‌ داشته‌ باشند و واقعیات‌ را به‌ دلیل‌ تعصب‌ غیراصولی‌ نفی‌ نكنند. این‌ سریال‌ برای‌ افراد منطقی‌ و واقع‌بین‌ پندآموز است‌ و به‌ مدیران‌ وسیاستگذاران‌ پیامی‌ دارد مبنی‌ بر اینكه‌ كشور از مشكلات‌ اداری‌، ساختاری‌،سیاسی‌، فرهنگی‌ و اجتماعی‌ رنج‌ می‌برد و مردم‌ نیز از این‌ مشكلات‌ خسته‌ شده‌اند و بی‌صبرانه‌ منتظر حل‌ مشكلات‌ جامعه‌ هستند كه‌ عمدتا ناشی‌ از بی‌تدبیری‌ سیستم‌ مدیریت‌ است‌.
دكتر علی‌ حاتمی‌
سه شنبه 22 آذر_ www.etemaad.com

نوشته شده در جمعه 18 آذر 1384 ساعت 02:12 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

           

.

    به نام خالق زیبایی ها                                                              

چکیده ای از نقد و بررسی شب های برره در

                         برنامه نقد3                                          

طنز قالب هنرمندانه ای ست که در آن میتوان یک برنامه شادی بخش را سازنده و نکته دار کرد پیام های تلخ و گزنده ای که مخاطب از شنیدن آن ناراحت میشود را در یک جو دوستانه و سراسر شوخی و شادی بیان میکند در واقع مشکلات و نارسایی های جامعه را نه در یک جو خشک و رسمی و مغرضانه که در حاله ای از آرامش و شادی به تصویر میکشد این است که وقتی بیننده طنز را تماشا میکند حتی اگر به نیش ها و کنایه ها آگاه شد لبخند میزند و به فکر فرو میرود.برای همین است که ساخت چنین برنامه هایی خیلی سخت تر از دیگر برنامه ها میباشد. و شوخ طبعی یکی از ویژگی های انسان پخته است این افراد هستند که میتوانند احساس دلگیری و ناراحتی از کسی را در قالب شوخی به او بگویند بدون اینکه باعث ناراحتی شوند.                                      

بسیاری خود را در برره دیده اند و چون سریال بر شاخ یک روستا می چرخد عده ای بر این باورند که به قشر روستایی ما برخورنده بوده و آنها را رنجیده خاطر کرده اما نگاهی به تاریخ فارس این نکته را نشان میدهد که بسیاری از شاعران ما در قرن های گذشته در اشعار خود از روستاییان نامبرده و گاه از آنها انتقاد کرده اما  بعد از گذشت سالیان متمادی هنوز زمزمه های مولانا در گوش هاست و  مردم پارس مثل گذشته چه بسا بیشتر آن اشعار را میخوانند و لذت میبرند . و تا به حال هیچ روستایی یا شهرستانی پیدا نشده که به شاعران بزرگ خرده بگیرد و یا کار آنها را توهین به خود بداند.زیرا که اگر این چیزها توهین به شمار می آمد در قرن های پیش هیچ گاه اجازه چاپ این ادبیات داده نمیشد.                                                                                          

و البته انتقاد و توهین دو مقوله کاملا متفاوتند که متاسفانه در جامعه ما گاه اشتباه گرفته میشوند و شاید به این علت است که جامعه انتقاد پذیر نیست و هر نقدی را توهین به خود میداند و از این طریق زیر بار اصلاح شدن شانه خالی میکند و میگریزد. اما بهتر است کمی منطقی باشیم و بدانیم که اگر قرار است رشد کنیم باید نقد پذیر باشیم و انتقاد تنها راهیست که یک جامعه رو به اوج میرساند و باعث اصلاح آن میشود.                                           

و اما شبهای برره                                                                                                                        

چیزی ما تا حالا به عنوان سریال طنز در تلویزیون شاهد آن بودیم خیلی ساده تر و معمول تر از سریال برره بود ... همیشه طنز در قالب تیپ ها یا شخصیت های متفاوت شکل میگرفت که حالا یا هجو و طنز یک شغل بود یا یک اخلاق زشت اجتماعی...                                                                                                           

 یا یک سری همسایه بودند یا یک خانواده یا گرو های کوچک شغلی که درصد کمی از جامعه را تشکیل میداد اما چیزی که در برره با آن روبه رو هستیم یک جامعه است ... چون برره محیط خود را یک روستا قرار داده. روستایی که میتواند نماد جامعه انسانی خودمان باشد که همیشه گرفتار یک سری اخلاق ضد اجتماعی و رسوم نا به جاست.                                                                                                                                   

 شاید در این مدت وقت نکرده باشیم به خود نگاهی بیندازیم اما حالا شبهای برره چون آینه ای شفاف به ما این امکان را داده که خود را با همه کمی ها و کاستی ها با همه زشتی ها و زیبایی ها ببینیم و به فکر فرو رویم.         

شاید بزرگ ترین نقطه قوت برنامه که از پاورچین شروع و به اینجا رسید یک زبان بوده ... زبانی که به هیچ قومی تعلق ندارد و کاملا من در آوردیست اماپویا و قابل صرف و نهو میباشد...در سریال های قبل ما با یک سری تکیه کلام سر و کار داشتیم اما الان با شبهای برره یک زبان یه خانه ها آمده که شاید نقطه قوت این برنامه همان بازی زبانی ست که از آن لذت میبرم .زبانی که گرامر دارد و برره ای ها به آن احترام میگذارند.                    

ما در سریال شبهای برره شاهد یک تاریخ هستیم که فلاش بک های چال اسکندرون نمونه ای برای اثبات این قضیه می باشد اینکه هدف شبهای برره نمایش تاریخ و انسان هایی هستند که قبل از ما میزیستند و رسوم و آدابی برای خود داشتند که از گذشته تا همین امروز این فرهنگ حفظ شده بی آنکه کمی در مورد اصول نیک یا بد آن فکری شده باشد.                                                                                                                          

لباس پول و خیلی چیزهای دیگر سریال این را خاطر نشان میکند که زمان سریال مربوط به 50 سال قبل است اما شوخی با رسوم غلط وآداب اشتباه مربوط به ایران امروزیست ... بسیاری رسوم که اشتباه جا افتاده و از گذشته تا به حال آنرا ادامه داده ایم بی آنکه هدف آنرا بدانیم و امروز برره 50 سال پیش آنها را هجو میکند و به رخ میکشد و گاه میکوبد اما در عوض راه درست را هم نشان میدهد. مثل ازدواج های فامیلی که در مقابل آن ازدواج با عشق و تفاهم نمایش داد.                                                                                                                    

و اما کیانوش                                                                                                                              

او بیشتر از اینکه نماد یک روزنامه نگار تهرانی باشد نمونه یک فرد آگاه است یک انسان تحصیل کرده که به میان برره ای های بی وجدان آمده. به میان افرادی آمده که برایشان مهم نیست از چه راهی کسب درآمد میکنند کسانی که قدم به قدم پول زور میگیرند و از این کار لذت میبرند... در اینجا تهرانی بودن کیانوش اصلا مطرح نیست او یک غیر برر ه ایست.و میتواند مظهر یک وجدان آگاه باشد که به میان برره ای ها و بهتر بگویم خود ما آمده تا بدی هایمان را گوش زدکند.                                                                                                  

عده ای به غیر واقعی بودن برره اعتراض کرده اند اما باید بپذیریم که اغراق جزء ذات طنز است و اگر در طنز مساله ای بزرگ نمایی نشود سریال تبدیل به یک روند معمول اجتماعی میشود که هرروز شاهد آن هستیم و از کنارش به سادگی رد میشویم بدون آنکه نیشی به ما بزند یا آگاهمان کند.                                                     

برای خاتمه این را هم خدمت روستاییان عزیزمان بگویم که هیچ چیز برره شبیه روستا های ما نیست نه لباس نه لهجه نه قومیت نه هیچ چیز دیگر آن... به طوری که میشود به جای برره گفت ناکجا آباد برره!                         

از همه این حرف و حدیث ها گذشته باید گفت که وجود یک برنامه شاد برای جامعه ضروریست برای جامعه ما که در آن فشارهای کاری و روحی خستگی های زیادی به وجود آورده و اعصاب را متشنج کرده... این شادی ها میتواند برای کل جامعه مفید باشد و گاه جامعه را رشد دهد ... چرا که یک کارمند شاد یک استاد شاد یک پزشک شاد و در کل یک انسان شاد خیلی بهتر و با انرژی تر کار میکند پس راندمان کاری بالا میرود و جامعه را به سوی بهتر شدن سوق میدهد.                                                                                                           

با آرزوی توفیق برای جامعه متمدنمان  .

.........................................................................................................................

.

بی هنران نتوانند که ببینند

  هنرمندان را!  

.                                                                                             

.در جواب  مصاحبه داریوش کاردان با همشهری جوان (شماره ۴۳) و حرفهای مغرضانه ایشان در مورد  استاد مهران مدیری

.

داریوش کاردان در مصاحبه باهمشهری جوان طوری از آقای مدیری حرف زدند که انگار سالهاست با او پدر کشتگی دارندومن هنوز مانده ام دشمنی دیرینه این آقا با استاد مدیری از کجاست که اینچنین مغرضانه حرف زده اند و توهین کرده اند !!! از مثال ها و کلمات آورده شده میتوان فهمید که کاردان از یک جهاتی در تب و تاب است و از اینکه شاگر قدیمی گوی سبقت را از استاد!!! ربوده بسیار خشمگین شده و من نمیدانم آقای  امیر قادری با چه درایتی لقب استاد طنز نوین ایران را به کاردان داد!!! به علت سریال پرواز 57 یا نوروز 72 که هر کدام به علت حضور درخشان استاد مدیری جاودان شد یا آن سریال در پیتی شبکه 5/3 که به سبک 12 سال پیش ساخته شده بود که حتی اگر در آن زمان هم  پخش میشد تعداد بینندگانش از 5/5 درصد امروز تجاوز نمیکرد؟ !!!!!یا به این علت که کاردان آن روز مهمان نشریه بوده و مهمان هم حبیب خداست و استفاده از افعال معکوس در این مهمانی ها زیاد میشود؟!؟! مثل اینکه جناب کاردان هم خیلی موضوع را جدی گرفته اند و با اعتماد به نفس بالا مدیری را شاگرد و خود را استاد میدانند!!!!!!آقای کاردان عزیز! درست است که یک زمانی مهران مدیری کار طنز را با شما شروع کرد بر منکرش لعنت ! این را همه میدانند که هر کس از یک جایی شروع میکند و به یک جایی میرسد مدیری هم کار را با امثال شما شروع کرد و حالا به اوج رسیده به جایی که نه صرفا یک روزنامه نگار که هفتاد میلیون بیننده او را پدر طنز نوین ایران خوانده اند اما شما که طنز پرداز از مادر زاده شده اید شمایی که خود را پدر طنز میدانید و هیچ عبیبی در کار خودنمی بینید شما به کجا رسیده اید!!!!

 واقعا تاسف انگیز است که استادی از پیشرفت شاگردش ناراحت و خشمگین شود ... چه زیبا گفته اند یزرگان که بی هنران نتوانند که ببینند هنرمندان را ...

..........................................................................................................................

زامبولها می آیند                                                                                                                          

قسمت کوتاه و بامزه ای بودنکته هایی داشت که بد نیست به آنها اشاره کنم.                                               

داستان روزنامه نگاری که برخلاف عده زیادی از روزنامه نگارهای ما وجدان کاری او را بر آن میداردکه مرد م جامعه کوچک خود را از شیوع بیماری  که از طریق یکی از پر مصرف ترین مواد غذایی (نخود) منتقل میشود آگاه کند .اما متاسفانه جامعه اش خیلی عقب مانده تر از آن است که این جور توصیه ها را جدی بگیرد ... تعجبی هم ندارد...از جامعه ای که فرهنگ مطالعه هنوز در آن جانیفتاده و مثل بسیاری از ما روزنامه را میخرند که با آن شیشه پاک کنند بیشتر از این هم نمیشود انتظار داشت... به قول یک دوست در ایران برخلاف کشور های دیگر که مطالعه باعث بیداری مردمانش میشود خواندم کتاب مارا به خواب میبرد در واقع ما فقط قبل از خواب مطالعه میکنیم!!!                                                                                                                                   

به دلیل اینکه برنامه طنز است یک سری مسائل غلو میشود که خیلی از آنها عین حقیقت است ... تولید کنندگانی که برای فروش محصول نامرغوبشان از هیچ نامردی ای دریغ نمیکنند و با ساکت کردن افرادی چون کیانوش سرپوشی به روی همه تقلب ها و زامبولها میگذارند... بدون اینکه کمی به فکر افراد جامعه خود باشند آنها حتی به نزدیکانشان هم رحم نمیکنند و فقط به فکر در آمد ها و سود های کلان خود هستند...                                      

متاسفانه مردم جامعه هم مانند برخی از افراد بی منطق جامعه خودمان توصیه های بهداشتی و پزشکی را بچگانه می پندارند و تنها کسی که این نکات را جدی میگیرد کیانوش روزنامه نگار باسواد برره است و من نمیدانم چرا روزنامه نگار در این برنامه این قدر مثبت است البته کیانوش بیشتر از اینکه خبرنگار باشد نماد آدم های تحصیل کرده و با شعوریست که گرفتار یک عده انسان بی فرهنگ و بی سواد شده که بیشتر از آنکه بدانند ادعا دارند...به سرزمینشان فرهنگ و رسوم خود ابلهانه عشق میورزند و با تعصب کورکورانه آنرا تقلید میکنند اما هیچ یک حتی یک خط از تاریخ سرزمینشان را هم نخوانده اند .آنها حتی از خط خود نیز سر در نمی آورند چه برسد به اجرای صحیح فرهنگ و آدابشان....                                                                                                           

البته روی کتاب های تاریخ برره نمیشود زیاد حساب کرد چرا که خشکه گرفتن های مورخ گاه مسیر تاریخ را به دلخواه بزرگان برره تغیر داد و از آن چیزی ساخته که هیچ شباهتی به واقعیت ندارد...  

....................................................................................................                                 

بازرس ویژه                                                                                                                               

من تا به حال میگفتم که چرا در این برنامه روزنامه نگار انقدر با وجدان است اما حالا میبینم که خیلی هم این طور نیست و کم کم دارد شبیه به روزنامه نگار ها ی خودمان میشود البته به غیراز آن چند درصدی که واقعا حقایق را مینویسند و وجدانشان همیشه بیدار است....                                                                                          

این قسمت در صدد نشان دادن چهره واقعی برخی از خبرنگاران محترم و با وجدانمان! بود که برای بالا رفتن تیراژ از چاپ هیچ دروغ و بهتون و تهمتی خودداری نمیکنند و چقدر زیرکانه تیترهای ابهامی میزنند و سر مردم را شیره میمالند و از آن طرف با حیثیت یک عده بازی میکنند و جنجال راه میاندازند و جو جامعه را به تشنج میکشند. و اصلا هم به روی مبارکشان نمی آورند و برایشا ن مهم نیست که شخصیت یک عده را مخدوش کرده اند.... نمونه کیانوش را همه دیده اند ... همان طور که مانند کیوون و شیرفرهاد را زیاد دیده ایم! موقع جنگ خیلی ها مخفی شدند و این بار سنگین را به دوش دیگری انداختند مثل کیوون و شیرفرهاد های خودمان!                                                                                               

برنامه پر از کنایه ها و نیش هایی ست که همه از خودمان میگویند و به خودمان میزنند... فکرش را بکنید روستای برره آنقدربی در و پیکر است که به راحتی کارت پایان خدمت می خرند و عجیب تر اینکه وقتی خرشان از پل گذشت کارت را پس می آورند !!!... اصلا همه چیز را با پول میخرند و این خشکه ها چه آسان میتواند آرزو های محالشان را برآورده کند... چقدر به ما شبیهند !!!!!                                                                  

پگاه

 این هم یک کاغذ دیواری دیگه

 

 

 


نوشته شده در جمعه 27 آبان 1384 ساعت 02:11 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

نامزدنگ

یک نویسنده ایرلندی میگوید...." اگر با مخارج بالا یک جشن عروسی باکلاس برگزار کنی شاید یک شب دوستانت را خوشحال کرده باشی اما یک عمر خودت را ناراحت خواهی کرد !".... حالا شده جریان شیر فرهاد قصه ما نمونه آدم هایی که می خواهند به هر قیمتی ثابت کنند که از قافله عقب نیستند چه بسا که خیلی جلو تر از قافله هم تخته گاز میدهند ونمیدانند  آنهایی که تند می دوند زمین میخورند....

به دور و بر خودم نگاه میکنم ... چقدر از این شیرفرهاد ها میبینم... آیا یک شب شادی این قدر ارزش دارد که یک عمر خودت را بد بخت کنی؟

 چرا بعضی از ما آدم ها حتی در بهترین شب زندگیمان هم باید به فکر آزار هم باشیم به فکر پز دادن های بچگانه و چشم و هم چشمی و رو کم کنی!.... ما شیر فرهاد را دیدیم و به ابلهی اش خندیدیم اما فردا صبح دوباره بیدار شدیم و رفتیم و یک انگشتر برای نامزدمان خریدیم که چشم خانواده اش درآید؟!!! نه؟! .. نه امید وارم این طور نباشد ... واقعا خیلی احمقانه است که حاصل یک سال زحمت و تلاش در یک شب در عرض چند ساعت دود شود و به هوا رود .... البته خانواده شیر فرهاد هم مقصر بود پلانی که فرهاد و موا و بوا و سحر ناز نشسته بودند و به رو کم کنی های فرهاد ( که بهتر است بگویم احمقی و حماقت فرهاد) در پذیرفتم شرایط سخت پدر زن می خندیدند و او را مورد تشویق قرار میدادند را به یاد بیاورید ... این خود خانواده ها هستند که امثال شیرفرهاد را شیر میکنند که دست به چنین حماقت هایی بزنند و زندگیشان را به جای اینکه با واژهای زیبای قناعت و بخشش آغاز کنند

 


در پی آزار هم و ریخت و پاش های الکی هستند اصراف هایی که اول از همه گریبان گیر خودشان میشود

 جالب اینکه حرف هیچ کس دیگری را هم قبول ندارند و اگر احیانا آدم منطقی و دلسوزی چون کیانوش درصدد آگاه کردنشان برآمد این دلسوزی او را حسادت نامیده و گوش هایشان را به روی همه نصیحت ها  میبندند !!! البته این افراد راه دوری نمیروند یا به سرنوشت فرهاد گرفتار میشوند یا صد پله بد بخت تر از او...

یک نکنه جالب دیگه هم در این قسمت بود و آن قضیه نامزدنگ بود اینکه دو جوان که با هم نامزد می شوند حق ندارند همدیگر را ببینند و صحبت کنند حتی اگر رسما زن و شوهر به حساب بیاییند ....هنوز این رسم در بسیاری از مناطق دور ایران اتفاق می افتد میشناسم کسانی را که یک سال نامزد بوده اند و لی حتی اجازه یک دقیقه صحبت کردن نداشتند ... این جور پدر و مادر ها فکر نمیکنند این دو جوان چطور میتوانند با علایق و خواسته های هم آشنا شوند ؟! باور کنید بسیاری از این طلاق ها و این آشیان پاشیدگی ها نتیجه همین تعصبات بی جای خانواده ها در دوران نامزدی ست ... من مانده ام اصلا دوران نامزدی یعنی چی؟ یعنی اینکه دو نفر  با هم آشنا بشوند تا بتوانند در آینده خیلی راحت تر با تفاهم بیشتری زندگی کننند؟ یا همون نامزد زنون برره ای ؟!

متاسفانه هنوز در جامعه ما سالار خان ها هستند که فکر می کنند کارشان خیلی درست است  و موقعی می فهمند  اشتباه کرده اند که دیگر خیلی دیر شده...

به امید سعادت همه جوانان جامعه متمدنم.......



نوشته شده در یکشنبه 8 آبان 1384 ساعت 11:10 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

عشق افراطی ما به جامعه و سرزمینمان... همان عشق برره ای ها به برره!!!

بعد از گذشت یك دهه و چند سال هستند كسانی كه هنوز معنی مفهوم طنز را ندانسته و به چنین برنامه هایی به چشم یك سریال صرفا خنده دار نگاه می كنند كه اگر احیانا آن اندازه خنده كه باید نصیبشان نشد شمشیر انتقاد را از نیام می كشند و شروع به اعتراض می كنند.

خدا نكند روزی ضعف هاشان را هم در برنامه ببینند چون آنوقت به بهانه های مختلف و بی اساس مانند: حمایت (كه بهتر است بگویم تعصب ورزی)از ارزشها كه حالا یا شغل است یا رسوم یا چیزهای دیگر دست به بیرحمانه ترین انتقادات می زنند بی آنكه كمی در مورد وا‍ژه طنز فكر كنند!

حمایت و تعصب شغلی تكلیفش معلوم است اما حمایت از سنت ها و لهجه و دفاع های قومی قبیله ای چیزی ست كه مدام ذهن مرا به خود مشغول كرده...عده ای خود را در آینه شبهای برره دیده اند و چون نتوانسته اند ایرادهای خود را تحمل كنند خشمگین شده و به اعتراض پرداخته اند بدون اینكه فكر كنند و بدانند كه همه چیزهایی كه در این طنز گفته میشود عین حقیقت است حقیقت تلخی كه داریم از آن فرار میكنیم!

خودتان قضاوت كنید چقدر رسوم بی اساس و غیر منطقی داریم كه جز در آزار هم جایی دیگر از ان استفاده نمی كنیم!

شیر فرهاد كیست؟ او یك كشاورز است یك روستایی ساده كه مجبور است به رسوم ابلهانه تن دهد! پدرش هم همین طور است !اصلا چرا راه دور برویم در همین جامعه ... جامعه ای كه عشق افراطی مان به آن (مانند عشق برره ای ها به سرزمینشان!) دارد مانع دیدن ایرادها میشود ایرادهایی كه باید سراغ آن را در برره گرفت!!!

پدر و مادری كه هنوز بر سر مساله ازدواج های فامیلی جر و بحث می كنند ! اختلافات طبقاتی كه هنوز گریبان گیر ماست پایین و بالاهایی كه هیچ وقت دست از سر ما بر نمیدارد از این گذشته یك كوه آداب و رسوم غلط كه چه بسا خنده دار تر از خواستگار زنون برره ای ها باشد! ما در اینجا خواستگار زنون نداریم اما باور كنید با بعضی از شرایط پوچ و الكی خیلی محكم ترازآن چماق برره ای بر سر جوانان می كوبیم و طردشان می كنیم و مانع سعادتشان می شویم ... ما در اینجا خواستگار را نمیزنیم ... می كشیم!!!

تا به حال به نخودچی خورون برره ای فكر كرده اید؟! نمونه بارز افراد خاله زنكی كه به بهانه های مختلف دور هم جمع میشوند و با بد گویی پشت سر هم ناتوانی خود را به معرض نمایش می گذارند ! آیا این چیزها فقط مختص برره است؟!!!

ما سریال را میبینیم و به ابلهی برره ای ها در استفاده كردن شان از افعال معكوس می خندیم و فراموش می كنیم كه در طی روز چند بار از این افعال استفاده كرده ایم و چقدر دورویی به خرج داده ایم ! ما فقط بلدیم برره ای ها را مسخره كنیم و اگر احیانا منظور برنامه را درك كردیم به انتقاد بپردازیم و با دفاع بی جا از فرهنگ خود و... فكر اصلاح را از سر بیرون كنیم!

پاچه خواری جان نثار هم زیاد دیده شده در همه جا و همیشه ... وای كه این برره ها چقدر به ما شبیهند!!!!

خیلی عجیب و كمی خنده دار است كه كسی كارش انتقاد باشد اما نتواند ایراد های خود را اصلاح كند اصلا نتواندذ آنها را ببیند!

چرا عده ای نمی خواهند باور كنند كه در سرزمینمان با همه بزرگی و با فرهنگی اش ایراد های خانمان سوزی نهفته است؟! سرزمینی كه همیشه نماد استقامت و متكی به نفس و فرهنگ بوده ...

طنز " شبهای برره " یك طنز تلخ است یك نشیمن گز بیرحم اما نمیدانم چرا بیدارمان نمیكند؟!

شمایی كه چند واژه من در آوردی را خطری جدی برای فرهنگ جامعه می دانید شما كه نمیخواهید ایرادهایتان را بپذیرید ... شما تا به حال فكر كرده اید این همه رسوم من در آوردی این درویی ها و چند رنگی ها این اختلافات طبقاتی این خشونت طلبی ها این آداب و رسومی كه شاید بیشتر آن اشتباه جا افتاده باشد خیلی بشتر از آن چهار لغت برره ای می تواند فرهنگ جامعه متمدن ما را به فنا بكشد؟!!!

نه نمی دانید چون اگر می دانستید به جای انتقادهای بی جا و تعصبات افراطی به فكر چاره می افتادید ... به جای خندیدن كاش كمی هم به حال جامعه خود میگریسنید! به حال خودتان كه حتی از اصلاح شدن هم بیزارید!!!!

و من هنوز در این اندیشه ام كه در كشور ما طنز پردازان چگونه آب در هاون می كوبند!!!

پگاه

.

.

.

.

هر کس ناراحت است ... شب های برره را نبیند !!!

مرجع : خبرگزاری ایسکا نیوز

آفتاب: فاطمه آلیا، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: 8 شبکه مختلف تلویزیون وجود دارد که نظر سلایق مختلف را تأمین می‌کند، بنابراین با توجه به ‌وجود شبکه‌های مختلف، مردم می توانند برنامه‌های دیگری را برای دیدن انتخاب کنند.

 
 

آلیا تصریح کرد : در برنامه طنز «شب‌های بربره» به هیچ قوم و زبانی اهانت نمی‌شود چون اساساً زبان به کار رفته در این برنامه خیالی و اختراعی است و به هیچ قومی برنمی‌خورد. 

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: مردم ، فرهنگ اصیلی دارند، بنابراین برخی رفتارهای سبک این مجموعه را نمی‌پسندند و دوست دارند رفتارها سنگین‌تر باشد اما چون برنامه طنز است این مسئله قابل چشم‌پوشی است. 

وی ادامه داد: صدا و سیما باید نظر سلایق مختلف را تأمین کند و با وجود 8 شبکه مختلف با زمینه‌های علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و دینی مردم قدرت انتخاب دارند و می‌توانند برنامه‌های دیگری که به صورت همزمان پخش می‌شود را ببینند . 

آلیا اظهار داشت: «شب‌های بربره» اهانتی به فرهنگ ما ندارد چون حتی لباس‌هایی که به کار رفته و نوع پوشش آنها تقلید محسوب نمی‌شود.
 
وی در پایان گفت: در مجموع به کلیت این مجموعه ایرادی وارد نیست و عدم استقبال گروهی از برنامه‌های طنز امری طبیعی است و نباید انتظار داشت هیچ کس مخالف نباشد

دو راه داره یا ببین یا نبین ... خلاص!!!!


نوشته شده در یکشنبه 1 آبان 1384 ساعت 04:10 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

اخرین مطالب
مجموعه جدید
"مهران مدیری" در بارگاه هارون الرشید!
نیم نگاهی به ؛ مرد هزار چهره

جسته گریخته از کار جدید مهران مدیری
بازگشت مدیری بعد از ماه رمضان.
خاطرات کارهای مدیری و تندیس حافظ

هر روز روز تولد توست...





نیم نگاهی به ؛نامزدنگ؛

صفحات وبلاگ
تعداد کل صفحات :( 4 ) 1 2 3 4