تبلیغات
مهران مدیری

مهران مدیری

اگر هر بار كه لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل كف دست بود.

                                به نام خالق زیبایی ها

دوستان خوبم سلام... این بار براتون  با مطلبی از شماره جدید دوهفته نامه خانواده سبز/ کاغذ دیواری ۲تا!/و نیم نگاهی به (ببری پسر جنگل) آپدیت کردم ... لذت ببرید...

البته اول همه کاغذ دیواری...

mehran modiri best actor

 تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میباره.....

mehran modiri best actor

خوب بییییییییییییییییییییییییییییید؟!

 ریشه یلدا در برره بید! 

.
    برره‌ از منحصر به‌ فردترین‌ نقاط روی‌ كره‌ زمین‌است‌ كه‌ كسی‌ از نون‌ بازوی‌ خود نان‌ نمی‌خورد.آدم‌های‌ قل‌چماق‌ در اینجا از هم‌ زیر میزی‌می‌گیرند و بعد این‌ زیرمیزی‌ را به‌ هم‌ پس‌می‌دهند. برره‌ روستایی‌ است‌ در ناكجاآباد كه‌آداب‌ و رسوم‌ خاص‌ خود را دارد و اهالی‌ آنجا بالهجه‌ خاصی‌ صحبت‌ می‌كنند. اولین‌ بار سر و كله‌این‌ جماعت‌ در برنامه‌ پاورچین‌ پیدا شد.شخصیت‌های‌ آن‌ مجموعه‌ متعلق‌ به‌ طایفه‌ای‌فرضی‌ به‌ نام‌ (برره‌ای‌ها) بودند. عده‌ای‌ از این‌شخصیت‌ها متعلق‌ به‌ پایین‌ برره‌ و عده‌ای‌ دیگرمتعلق‌ به‌ بالابرره‌ بودند. آنها از برره‌ به‌ تهران‌مهاجرت‌ كرده‌اند. پایین‌ برره‌ای‌ها وبالابرره‌ای‌ها با یكدیگر اختلاف‌های‌ كهنه‌ای‌داشتند. اختلاف‌ فرهنگی‌ آنها با تهرانی‌ها وتعصبشان‌ برروی‌ آداب‌ و سنن‌، مسئله‌ای‌ بود كه‌داستان‌های‌ مختلفی‌ را در پاورچین‌ رقم‌ زد وحالا داستان‌ شب‌های‌ برره‌ به‌ پدران‌ آنان‌برمی‌گردد.
    آنچه‌ می‌خوانید گزارشی‌ از این‌ ناكجا آباداست‌. شاید برای‌تان‌ جالب‌ باشد كه‌ در تجربه‌ این‌سفر با ما شریك‌ شوید!
    
    بدجنسی‌های‌ برره‌ای‌ها
    در همین‌ مدت‌ كوتاه‌ كه‌ از پخش‌ سریال‌شب‌های‌ برره‌ می‌گذرد، آن‌قدر اتفاق‌های‌عجیب‌ و غریب‌ در این‌ برره‌ رخ‌ داده‌ كه‌

بتوانددلیلی‌ كافی‌ برای‌ به‌ تاخیر انداختن‌ تهیه‌ این‌گزارش‌ ما باشد. برره‌ای‌ها مردمان‌ عجیب‌ وغریبی‌ هستند. خشونت‌ در كار آنها نیست‌، با پنبه‌سر می‌برند و وقتی‌ قرار باشد كسی‌ را (هشتبلكو)كنند، حتی‌ اگر وزیر جنگ‌ وقت‌ هم‌ باشد، او را به‌وضعی‌ می‌اندازند كه‌ بیا و ببین‌، چه‌ برسد به‌ ما...
    وقتی‌ چندین‌ بار این‌ دلایل‌ را كنار هم‌ چیدم‌،دیدم‌ كه‌ تنهایی‌ دل‌ و جرات‌ رفتن‌ به‌ برره‌ راندارم‌. همراهی‌ یكی‌ از دوستان‌ از جان‌ گذشته‌باعث‌ شد تا شال‌ و كلاه‌ كنیم‌ و راهی‌ برره‌ شویم‌.
    
     با تشریفات‌ كامل‌
    خیابان‌های‌ سعادت‌آباد در آخرین‌ساعت‌های‌ یكی‌ از روزهای‌ پایانی‌ آذرماه‌،نزدیك‌ شب‌ یلدا، حس‌ و حال‌ خوبی‌ به‌ آدم‌می‌دهد. پس‌ از آنكه‌ در چند نقطه‌ یك‌ میدان‌ وچند خیابان‌ و چند تقاطع‌ دیگر مسیر حركت‌ ما راتغییر می‌دهد، به‌ مقابل‌ باغی‌ بزرگ‌ می‌رسیم‌ كه‌ درآهنی‌ آن‌ و جماعتی‌ كه‌ در مقابل‌ آن‌ تجمع‌كرده‌اند، به‌ ما نشان‌ می‌دهد كه‌ آدرس‌ را درست‌آمده‌ایم‌. وقتی‌ هم‌ كه‌ از مسئول‌ روابط عمومی‌سریال‌، آدرس‌ را پرسیده‌ بودم‌ گفته‌ بود كه‌ محل‌تصویربرداری‌ سریال‌ جایی‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ آن‌تعداد زیادی‌ ماشین‌ پارك‌ است‌ و لابد اینجاهمان‌ جا بود.
    جلوی‌ در باغی‌ كه‌ محل‌ ضبط این‌ برنامه‌ است‌،تعدادی‌ از علاقه‌مندان‌ جمع‌ شده‌اند. آنها ورودو خروج‌ اعضای‌ این‌ خانه‌ را كنترل‌ می‌كنند. ازدید آنها ما آدم‌هایی‌ كاملا معمولی‌ هستیم‌ و به‌همین‌ دلیل‌ هنگام‌ ورود ما به‌ خانه‌ با سوال‌ وجواب‌های‌ آنها مواجه‌ نمی‌شویم‌.
    پس‌ از بازشدن‌ در آهنی‌ باغ‌ با (محمودمقدسی‌)، یكی‌ از اعضای‌ گروه‌ تولید مواجه‌می‌شویم‌ كه‌ با تشریفات‌ كامل‌ ما را تا دم‌ خانه‌(سردار خان‌) همراهی‌ می‌كند. در همان‌ فاصله‌كوتاه‌ تا مقابل‌ خانه‌ خان‌ بالا برره‌، موبایل‌های‌مان‌را خاموش‌ و قدم‌های‌مان‌ را آهسته‌تر می‌كنیم‌.
    
    سكوت‌ در برره‌
    خانه‌ (سردار خان‌) بر بالای‌ یك‌ بلندی‌ واقع‌شده‌ كه‌ مشرف‌ به‌ دكورهای‌ برره‌ است‌. بی‌جهت‌نبوده‌ كه‌ خان‌ بالا برره‌ شده‌... امكان‌ ورود به‌داخل‌ اتاق‌ فعلا مهیا نیست‌. به‌ همین‌ دلیل‌ جهت‌حركت‌ ما به‌ سمت‌ حیاط مقابل‌ تغییر می‌كند. چندپله‌ كه‌

پایین‌ می‌رویم‌، باز هم‌ دستم‌ به‌ سمت‌ جیبم‌سر می‌خورد. شاید پشت‌ یكی‌ از دیوارهای‌ این‌شهر كیوون‌ با آن‌ كلاه‌ درازش‌ منتظر دریافت‌ پول‌زور باشد. شاید هم‌ یاور طغرل‌ بخواهد بابت‌بازدید از این‌ شهر تاریخی‌ از ما عوارض‌ بگیرد. اماهر چه‌ بیشتر در عمق‌ این‌ فضا پیش‌ می‌رویم‌، كم‌ترموجودات‌ زنده‌ را می‌بینیم‌. دیگر از آن‌ مرغ‌ وخروس‌هایی‌ كه‌ ابتدای‌ ورودمان‌ به‌ باغ‌ دیدیم‌هم‌ خبری‌ نیست‌. قهوه‌ خانه‌ سوت‌ و كور است‌ ودر میدان‌ بز هم‌ جماعت‌ معطل‌ همیشگی‌ برره‌ رانمی‌توان‌ دید. ساعت‌ چهار بعدازظهر است‌. تنهابرگزاری‌ یك‌ مسابقه‌ فوتبال‌ ملی‌ می‌تواند این‌شهر را این‌گونه‌ از جمعیت‌ خالی‌ كند، اما تا آنجا كه‌به‌ خاطر می‌آورم‌ هنوز تلویزیون‌ وارد این‌ شهرنشده‌ و البته‌ فوتبال‌ خود برره‌ای‌ها هم‌ آن‌قدرپرسرو صدا هست‌ كه‌ صدایش‌ از ده‌ فرسخی‌شنیده‌ شود.
    در محوطه‌ ده‌ برره‌، زمانی‌ كه‌ درب‌های‌ حمام‌و ژاندارمری‌ را باز می‌كنیم‌، انتظار داریم‌ كه‌ بااتاقی‌ یا محلی‌ برای‌ فیلم‌برداری‌ آشنا شویم‌، اماپشت‌ آن‌ درب‌ هیچ‌ چیز نیست‌، نه‌ اتاقی‌ است‌ و نه‌محلی‌ برای‌ فیلم‌برداری‌، بلكه‌ تنها یك‌ دیواراست‌ و در پشت‌ آن‌ فضای‌ باغ‌ قرار دارد.
    
    ادامه‌ تصویربرداری‌
    اگر موبایل‌ آخرین‌ مدلی‌ را كه‌ در دست‌ دارداز او بگیریم‌ و او را در وسط روستایی‌ كه‌ هنوز درآن‌ تلویزیون‌ وارد نشده‌ از اتومبیلی‌ پیاده‌ كنیم‌،احتمالا همان‌ سرنوشتی‌ به‌ سراغ‌ او خواهد آمدكه‌ به‌ سراغ‌ كیانوش‌ آمد. مهران‌ مدیری‌ در همان‌لباس‌هایی‌ كه‌ گاه‌ با آن‌ مقابل‌ دوربین‌ می‌آید، دراتاق‌خانه‌ سردار خان‌ به‌ بالش‌ تكیه‌ داده‌ و درمقابل‌ تلویزیونی‌ نشسته‌ كه‌ خروجی‌ تصاویر سه‌دوربین‌ گروه‌ تصویربرداری‌ را پخش‌ می‌كند.(پوپك‌ مظفری‌)، دستیار كارگردان‌ و (بابك‌بذرافشان‌)، مدیر تصویربرداری‌ و نورپردازسریال‌ با هدفون‌های‌ بی‌سیمی‌ كه‌ بر سر دارند بااتاق‌ فرمان‌ در ارتباط هستند. حال‌ مدیری‌چندان‌ مساعد نیست‌. بعدا می‌فهمیم‌ كه‌ مسموم‌شده‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ سختی‌ حال‌ حرف‌ زدن‌دارد. البته‌ هنوز گروه‌ كارشناسی‌ برای‌ بررسی‌علت‌ این‌ مسمومیت‌ كار خود را آغاز نكرده‌، ولی‌وقتی‌ آدم‌ دشمن‌ بزرگی‌ به‌ نام‌ دوبرره‌ داشته‌باشد، باید منتظر اتفاق‌های‌ بدتر از این‌ هم‌ باشد،آرام‌ خودمان‌ را به‌ مدیری‌ نزدیك‌ و معرفی‌می‌كنیم‌، به‌ او می‌گوییم‌ كه‌ می‌خواهیم‌ عكس‌روی‌ جلد مجله‌ برای‌ شب‌ یلدا از او و گروهش‌باشد، از آن‌ لبخندهای‌ همیشگی‌ می‌زند ومی‌گوید: حرفی‌ نیست‌، اما باید صبر كنید،فیلم‌برداری‌ تمام‌ شود. شانس‌ آوردیم‌، مدیری‌ بامجله‌ آشنا بود وگرنه‌ ممكن‌ بود، پاسخ‌ رد به‌ مابدهد، چرا كه‌ معمولا مدیری‌ از مطبوعات‌ فراری‌است‌ كه‌ البته‌ هم‌ حق‌ دارد.
    از مدیری‌ فاصله‌ گرفتیم‌ تا كارش‌ را انجام‌ دهدكه‌ در همین‌ هنگام‌ مسئول‌ پذیرایی‌ سینی‌ چای‌ راجلوی‌ ما گرفت‌ از فكر خوردن‌ چای‌ صرف‌نظرنمودیم‌. باید احتیاط می‌كردیم‌. جوان‌ قدبلنداین‌ روستا در فاصله‌ كمی‌ از ما ایستاده‌ بود و البته‌چهره‌ مهربان‌ او بدون‌ آن‌ سبیل‌ شباهتی‌ به‌ نظام‌نداشت‌،احتیاط همیشه‌ شرط عقل‌ بوده‌ و است‌.
    در اتاقی‌ كه‌ ما با كمی‌ فاصله‌ روبه‌روی‌ آن‌ایستاده‌ بودیم‌، سعید پیردوست‌ را دیدم‌ كه‌ خسته‌بود و خمیازه‌ می‌كشید. سرش‌ را روی‌ میز گذاشته‌بود كه‌ مدیری‌ دستور ضبط را داد. سكوتی‌ بر اتاق‌حاكم‌ شد و با چرخش‌ موتور دوربین‌ ضبط آغازشد.
    
    یالا پول‌ بده‌
    سردار و سالار خسته‌ از یك‌ فعالیت‌ طولانی‌مدت‌ كشنده‌، در خواب‌ هستند. اینجا اتاق‌بخشداری‌ برره‌ است‌. برره‌ای‌ جماعت‌ هم‌ كه‌اساسا می‌دانید همیشه‌ اهل‌ فعالیت‌ است‌. حالافرقی‌ نمی‌كند، بخشداری‌ باشد یا سر زمین‌كشاورزی‌... صدای‌ سلام‌ دادن‌ كیانوش‌ به‌ گوش‌می‌رسد. روزنامه‌نگار برره‌ آمده‌ تا افتتاح‌ این‌طرح‌ عظیم‌ را به‌ برادران‌ تبریك‌ بگوید. اما حضوراو با واكنش‌ منفی‌ سردار مواجه‌ می‌شود: تو بودی‌كیانوش‌؟ لااقل‌ یه‌ دری‌ بزن‌ شاید ما داشتیم‌ كارمی‌كردیم‌.
    در این‌ لحظه‌ صدای‌ كیوون‌ به‌ گوش‌ می‌رسد:(یالا پول‌ بده‌). البته‌ این‌ كه‌ او چرا الان‌ پول‌می‌خواهد را ما نمی‌دانیم‌. چند دقیقه‌ بعد متوجه‌می‌شویم‌ كه‌ حالا بعد از برگزاری‌ یك‌ انتخابات‌پرشور و مردمی‌، هر دو برادر به‌ سمت‌ بخشداری‌برره‌ تعیین‌ شده‌اند و نشانه‌ این‌ تغییر وضع‌ هم‌ تغییرلباس‌های‌ آنهاست‌ كه‌ حالا به‌ لباس‌های‌ شهری‌نزدیك‌ شده‌ است‌. اما بخشداری‌ برره‌ هم‌ مانندهمه‌ جای‌ این‌ سرزمین‌ عجایب‌ هم‌ به‌ پاچه‌خوارنیاز دارد و هم‌ به‌ روزنامه‌ نگاری‌ كه‌ از این‌ همه‌فعالیت‌! گزارش‌ تهیه‌ كند. در این‌ زمان‌ كیوون‌متوجه‌ جعبه‌ شیرینی‌ در دستان‌ كیانوش‌ شده‌است‌. با دستور او جعبه‌ باز می‌شود و و شیرینی‌هایكی‌ پس‌ از دیگری‌ راه‌ معده‌ برره‌ای‌ها را درپیش‌ می‌گیرد. در این‌ زمان‌ پاچه‌خوار اعظم‌ با آن‌لهجه‌ شیرینش‌ خطاب‌ به‌ كیوون‌ می‌گوید:(خجالت‌ نمی‌كشی‌؟ تا موقعی‌ كه‌ كله‌ قندی‌ مثل‌سردار خان‌ هست‌، چرا شیرینی‌ می‌خوری‌؟)
    چند دقیقه‌ بعد كیانوش‌ تصمیم‌ به‌ رفتن‌ می‌گیردكه‌ سالار به‌ او تاكید می‌كند بماند و گزارشی‌ ویژه‌از فعالیت‌های‌ این‌ قشر زحمت‌كش‌ تهیه‌ كند. اوتاكید می‌كند كه‌: این‌ یك‌ دستوره‌!
    
    ارباب‌ رجوع‌ می‌آید
    دقایقی‌ بعد طغرل‌ وارد می‌شود. قد و قامت‌رشید او در آن‌ لباس‌ قهوه‌ای‌ رنگ‌، دیدنی‌ است‌.او از دیدن‌ شیرینی‌ (سوپر وایزر) می‌شود. اصولادر برره‌ این‌ یك‌ قانون‌ است‌ كه‌ آدم‌هایی‌ كه‌می‌خواهند با كلاس‌ باشند، در به‌ كارگیری‌واژه‌های‌ خارجی‌ فرقی‌ میان‌ آن‌ واژه‌ها قائل‌نیستند و اساسا از نظر آنها واژه‌ سورپرایز باسوپروایزور تفاوت‌ ندارد. طغرل‌ یك‌ ارباب‌رجوع‌ را با خود آورده‌ تا مغزهای‌ متفكر برره‌بیكار نباشند. طغرل‌ تازه‌ بعد از خوردن‌ شیرینی‌متوجه‌ می‌شود كه‌ در حین‌ انجام‌ وظیفه‌ است‌ ونباید پیشنهاد شیرینی‌ به‌ مامور قانون‌ را قبول‌ كند،اما كار از كار گذشته‌ و شیرینی‌ كه‌ او خورده‌ درحال‌ تبدیل‌ شدن‌ به‌ مواد قندی‌ است‌، تا ذهن‌فعال‌ این‌ نماینده‌ قانون‌ را برای‌ اجرای‌ عدالت‌ به‌كار بیندازد. با پایان‌ این‌ سكانس‌ گروه‌ آماده‌ تغییرسكانس‌ می‌شوند.
    
    كلاغ‌های‌ خوش‌ اشتهای‌ برره‌
    همه‌ آن‌ چیزی‌ كه‌ شما در شب‌های‌ برره‌می‌بینید در همین‌ خانه‌ ثبت‌ و ضبط می‌شود.خانه‌ای‌ ویلایی‌ وسط یك‌ باغ‌ بزرگ‌ كه‌ هر اتاقش‌محل‌ زندگی‌ یك‌ خانواده‌ بالا و پایین‌ برره‌ای‌است‌. باغی‌ با درختان‌ میوه‌ كه‌ حالا فقطخرمالوهایش‌ مانده‌ كه‌ آن‌ هم‌ سهم‌ كلاغ‌ها وگنجشك‌های‌ خوش‌ اشتهای‌ منطقه‌ فرحزاد است‌.در حیاط این‌ خانه‌ یك‌ استودیوی‌ سیار وجوددارد كه‌ به‌ وسیله‌ تعدادی‌ سیم‌ و كابل‌ به‌ خانه‌ویلایی‌ منتهی‌ می‌شود. كار گروه‌ سازنده‌ سریال‌شب‌های‌ برره‌ بسیار فشرده‌ است‌ و گاه‌ به‌ فاصله‌یك‌ قسمت‌ از ضبط برنامه‌ كار پخش‌ می‌شود. به‌همین‌ دلیل‌ فواصل‌ جابه‌جایی‌ و تغییر دكورفرصت‌ خوبی‌ برای‌ مشورت‌ نویسندگان‌ با مدیری‌است‌. (امیر مهدی‌ ژوله‌) نویسنده‌ همان‌ قسمتی‌است‌ كه‌ مقابل‌ دوربین‌ رفته‌ و بعد از مشورت‌ او بامدیری‌، نوبت‌ به‌ سروش‌ صحت‌ می‌رسد كه‌ متن‌نوشته‌ شده‌ خود را به‌ مدیری‌ بدهد و برود. زمان‌به‌ سرعت‌ می‌گذرد و پوپك‌ مظفری‌ دستیاركارگردان‌ و برنامه‌ریز پشت‌ صحنه‌ را به‌ سكوت‌دعوت‌ می‌كند. این‌ یعنی‌ همه‌ چیز برای‌ ادامه‌تصویربرداری‌ آماده‌ است‌. چند دقیقه‌ بعد درخانه‌ شیرفرهاد دو خان‌ برره‌ جمع‌ شده‌اند، تادرباره‌ مسئله‌ مهمی‌ تصمیم‌ بگیرند. جلسه‌ رسمی‌است‌ و بعد از چند متلك‌ كه‌ برادرها به‌ هم‌ نثارمی‌كنند، بحث‌ آغاز می‌شود...
    به‌ انتظار می‌نشینیم‌ تا تصویربرداری‌ تمام‌شود... پس‌ از تصویربرداری‌ با این‌ كه‌ مدیری‌خسته‌ است‌ و نای‌ حرف‌ زدن‌ ندارد، مقابل‌دوربین‌ ما لبخند می‌زند و عكسی‌ به‌ یادگاری‌می‌گیرد، مدیری‌ قول‌ داد كه‌ پس‌ از اتمام‌برنامه‌اش‌ یك‌ مصاحبه‌ كامل‌ و خواندنی‌ با ما انجام‌دهد... فعلا گزارش‌ پشت‌ صحنه‌ برره‌ را بخوانید تامصاحبه‌ كامل‌ با مدیری‌... زمانی‌ كه‌ به‌ مدیری‌می‌گویم‌، نام‌ گزارش‌ خود را می‌خوایم‌ (شب‌ یلدادر برره‌) بگذاریم‌، گفت‌: (ریشه‌ یلدا اصلا در برره‌بید!)
    
    در برره‌ هم‌ یلدا هست‌
    (كیانوش‌ استقرارزاده‌)، روزنامه‌ نگاری‌ كه‌هیچ‌كس‌ نمی‌داند مثل‌ بختك‌ به‌ جان‌ خانواده‌شیر فرهاد اینا افتاده‌! قصد دارد، ویژه‌ نامه‌ای‌ به‌مناسبت‌ فرا رسیدن‌ شب‌ یلدا، از خودش‌ دروكوله‌. او كه‌ پس‌ از ساعت‌ها فكر، موفق‌ به‌پیداكردن‌ یك‌ (تیتریك‌) تجاری‌! شده‌، با عجله‌ به‌دفتر روزنامه‌ می‌آید كه‌ با صحنه‌ دعوای‌ لیلون‌ وسحرناز، بر سر نوشتن‌ دستور غذا در ستون‌آشپزی‌، روبه‌ رو می‌شه‌، كیانوش‌: (چه‌ خبره‌اینجا)؟ سحرناز در حالی‌ كه‌ خنجرش‌ را غلاف‌كرده‌، می‌گه‌: (اصلا كی‌ گفته‌ای‌ی‌ لیلون‌ رو بیاری‌سركار؟ها؟ها،ها؟!) كیانوش‌ با تعجب‌ می‌پرسه‌:(دعوا سر چیه‌ خانوم‌ها؟) لیلون‌: (آقا كیانوش‌،من‌ نمی‌دونم‌ چرا این‌ سحرناز، ای‌ی‌ فرمی‌ یه‌! من‌می‌گم‌ها، غذای‌ شب‌ یلدا رو به‌ شیوه‌ بالا برره‌ای‌توی‌ ستون‌ آشپزی‌ چاپ‌ كنیم‌، اما سحرناز كه‌ اصلاگفتماند (منظورش‌، گفتمان‌ است‌) سرش‌ نمی‌شه‌،می‌گه‌. غذای‌ پایین‌ برره‌ای‌ خوشمزه‌تره‌).كیانوش‌ با تعجب‌ می‌پرسه‌: (مگه‌ همه‌تان‌ در شب‌یلدا یه‌ نوع‌ غذا نمی‌خورید؟ تااونجا كه‌ من‌می‌دونم‌ رسم‌ هست‌ كه‌ اكثر مردم‌ ایران‌ در چنین‌شبی‌، سبزی‌ پلو ماهی‌ می‌خورند). شیر فرهاد كه‌چند دقیقه‌ قبل‌ به‌ جمع‌ آنها پیوسته‌، با لحن‌تحقیرآمیزی‌ رو به‌ سحرناز می‌گه‌: (ای‌ ی‌ شوهرتو، چرا هیچی‌ نوفهمه‌؟! ما اینجا، فقط نخودپلو بابز می‌خوریم‌)! كیانوش‌: (خوب‌، نباید هم‌ تعجب‌كنم‌! حالا خدا خیرت‌ بده‌، خودت‌ كه‌ می‌گی‌ مااینجا غذا را می‌خوریم‌، نخود پلو با بز دیگه‌ چی‌هست‌ كه‌ بالا برره‌ای‌ و پایین‌برره‌ای‌اش‌ با هم‌فرق‌ كنه‌؟) شادونه‌ خانوم‌ كه‌ تازه‌ به‌ آنجا رسیده‌،جواب‌ می‌ده‌: (وووی‌ وووی‌! چه‌ داماد شهری‌خنگولی‌ پیدا كردیم‌ها!) لیلون‌ با عصبانیت‌ به‌سمت‌ شیر فرهاد می‌ره‌: (خو، ای‌ی‌ كوله‌بار عشق‌رو بگیر از من‌ یه‌ دقیقه‌، نمی‌گی‌ این‌ زن‌، خسته‌می‌شه‌). شیرفرهاد، كوله‌ بار سنگین‌ عشق‌شان‌ را ازلیلون‌ می‌گیره‌ و او شروع‌ می‌كنه‌ به‌ بیان‌ دستورپخت‌ نخودپلو با بز: (ببینید آقا كیانوش‌، ما توی‌بالا برره‌، اول‌ بز را می‌كشیم‌، بعد پوستش‌ رامی‌كنیم‌، بعد شكمش‌ را با نخود پر وكنیم‌، بعدشكمش‌ را می‌دوزیم‌ و بز را می‌گذاریم‌ درمایكروفری‌ (كه‌ منظورش‌، مایكروفر است‌)، بعدهم‌ نخودپلو را در پلون‌پز درست‌ می‌كنیم‌).كیانوش‌ كه‌ از طرز تهیه‌ غذا متعجب‌ شده‌، بادرماندگی‌ از سحرناز می‌پرسه‌: (خوب‌، حالا مگه‌شما چه‌ طوری‌ این‌ غذا رو می‌پزید)؟ سحرناز:(ها، ما اول‌ شكم‌ بز را می‌دوزیم‌، بعد با نخود پرش‌می‌كنیم‌، بعد بز را می‌كشیم‌، آن‌ وقت‌ آن‌ را درتنور می‌گذاریم‌، تازه‌ نخود پلو را هم‌ در قابلمه‌ی‌معمولی‌ وپزیم‌!) كیانوش‌ با حالت‌ استیصال‌ به‌دوربین‌، نگاه‌ می‌كند! شیر فرهاد كه‌ در حال‌مطالعه‌ مقاله‌ نوشته‌ شده‌ در باب‌ شب‌ یلدا توسطكیانوش‌ بود، با عصبانیت‌ سینه‌ اش‌ را صاف‌ كرده‌ وبه‌ اون‌ می‌گه‌: (ای‌ ی‌ ی‌ چی‌ یه‌ ورای‌ خودت‌ونوشتی‌؟ تو وخواهی‌ شب‌ یلدا را تحریف‌وكنی‌؟) كیانوش‌: (چه‌ تحریفی‌؟ این‌ها رسوم‌باستانی‌ شب‌ یلداست‌. اول‌ هندونه‌ خورون‌....)شیرفرهاد: (می‌گم‌ نوفهمی‌، می‌گه‌ نه‌! هندونه‌ چی‌بید؟ مردم‌ این‌جا به‌ (هند-اونه‌) ووی‌ گولنزج‌:(برره‌- اونه‌)! تاریخچه‌اش‌ هم‌ بر می‌گرده‌ به‌زمان‌ شیرفرهاد اول‌ در عصر اشكانیان‌! فلش‌ بك‌قصه‌ این‌جوریه‌ كه‌ اون‌ موقع‌ها آقای‌(ویلی‌فاك‌) كه‌ داشت‌ از سفر دور دنیا در هشتادروز برمی‌ گشت‌، شب‌ یلدا با اون‌ نامزد هندی‌اش‌به‌ برره‌ می‌رسند، شیرفرهاد اول‌، برایشان‌ ای‌ی‌میوه‌ را میاره‌. زن‌ هندی‌، می‌گه‌ اسم‌ این‌ میوه‌(هند - اونه‌) است‌ و مبداش‌ هند می‌باشد، اماشیرفرهاد اول‌ خشكه‌ حساب‌ وكنه‌ و اسم‌ میوه‌می‌شه‌: (برره‌- اونه‌)!، ای‌ی‌ جا هم‌ كه‌ نوشتی‌مردم‌ در این‌ شب‌، باسلوق‌ وخورند، ای‌ی‌ یعنی‌چه‌؟) كیانوش‌: (باسلوق‌، یكی‌ از شیرینی‌های‌ شب‌یلداست‌). سحرناز: (اما، ما در این‌ جا فقط مربای‌نخود وخوریم‌! یا شیرینی‌ آرد نخودچی‌)شیرفرهاد: (تو مگه‌ قرار نبود از خودت‌ حرف‌سیاسی‌ در نه‌وكنی‌ كیانوش‌؟ ی‌ی‌ شاهنامه‌ خوانی‌را خط بزن‌!)، كیانوش‌: (مگه‌ شاهنامه‌ خوندن‌،جرمه‌؟)، لیلون‌ (وای‌! شیرفرهاد شما راست‌وگویید این‌ كیانوش‌ هیچ‌ نئی‌دونه‌! آقا كیانوش‌، مااین‌ جا با شاه‌ و این‌ جور چیزها هیچ‌ كاری‌ نه‌وداریم‌، نه‌ نامه‌ بهش‌ می‌نویسیم‌ و نه‌ نامه‌اش‌ رامی‌خوانیم‌!) كیانوش‌ كه‌ برای‌ خلاصی‌ از این‌جماعت‌، راهی‌ دره‌نشمین‌ گز شده‌، تا در را بازمی‌كند به‌ بگوری‌ بر می‌خورد: ( آقا كیانوش‌اومده‌ بودم‌، برای‌ روزنامه‌تون‌ از خودم‌ آگهی‌دروكنم‌)، كیانوش‌ كه‌ به‌ علت‌ مادر خرج‌شدن‌های‌ متوالی‌، شدیدا به‌ پول‌ احتیاج‌ داره‌، ازرفتن‌ به‌ دره‌ نشیمن‌گزها صرف‌ نظر كرده‌ و به‌بگوری‌ می‌گه‌: (حالا آگهی‌ چی‌ هست‌؟)، بگوری‌:(دعوت‌ از مردم‌ به‌ مراسم‌ ظهر شعر شب‌ یلدا)كیانوش‌: (خدایا، شب‌ شعر شنیده‌ بودیم‌، ظهر شعردیگه‌ چه‌ صیغه‌ای‌ یه‌)؟ بگوری‌: (مگه‌ مردم‌ این‌جا، مثل‌ مردم‌ شهر بیكارند كه‌ شب‌ها برند شب‌شعر، شب‌ برای‌ اینه‌ كه‌ مردم‌ از خودشون‌ خواب‌دروكنند. ما برای‌ عید نوروز، صبح‌ شعر داریم‌.برای‌ چهارشنبه‌سوری‌، بعدازظهر شعر و برای‌ شب‌یلدا هم‌ ظهر شعر!) كیانوش‌: (حالا شعرت‌ چی‌هست‌؟) (بگوری‌:
    (امشب‌، شب‌ یلدا میاد
    نخود، نخود، نخود، نخود
    صبح‌، وقتی‌ خورشید دربیاد
    نخود، نخود، نخود نخود
    اون‌وقت‌ شب‌ یلدا می‌ره‌
    نخود، نخود، نخود نخود
    هر كی‌ میره‌ خونه‌ی‌ خود
    نخود، نخود، نخود، نخود!
    كیانوش‌: (این‌ در چه‌ قالبی‌ یه‌ اونوقت‌؟)بگوری‌: (در قالب‌ مثنوی‌ مسجع‌ برره‌ای‌!)كیانوش‌: (این‌ هم‌ شد شعر؟ مسخره‌ كردی‌ ما رو؟)در این‌ لحظه‌، سرو كله‌ كیوون‌ پیدا می‌شه‌ و به‌كیانوش‌ می‌گه‌: (پول‌ وده‌، پول‌ زور وده‌)،كیانوش‌ با تعجب‌ می‌گه‌: ( برای‌ چی‌)؟ كیوون‌:(برای‌ این‌ كه‌ نسبت‌ به‌ احساسات‌ بگوری‌، ازخودت‌ خراش‌ دروكردی‌!) كیانوش‌، در حالی‌ كه‌ناله‌ می‌كند، به‌ سمت‌ دره‌ نشیمن‌گزها می‌رود...
    
    مخالفان‌ برره‌ هم‌، می‌خندند
    آغاز پخش‌ شب‌های‌ برره‌
    مهران‌ مدیری‌، شب‌های‌ برره‌ را در شرایطی‌آماده‌ پخش‌ كرد كه‌ از مدت‌ها قبل‌ حواشی‌مختلفی‌ درباره‌ آخرین‌ ساخته‌اش‌ به‌ گوش‌می‌رسید. جسته‌ و گریخته‌ خبرهایی‌ شنیده‌ می‌شدكه‌ او قصد دارد این‌ بار فضای‌ تازه‌ای‌ را در سریال‌خود تجربه‌ كند. انتظار بینندگان‌ تلویزیون‌ زیادطول‌ نكشید و از وقتی‌ تیزرهای‌ سریال‌ او با آن‌ترانه‌ محلی‌ خراسانی‌ پخش‌ شد، دیگر آن‌قدر درمخاطبان‌ كنجكاوی‌ ایجاد شده‌ بود كه‌ همه‌ مشتاق‌آغاز پخش‌ این‌ برنامه‌ باشند. شب‌های‌ برره‌ ازمعدود برنامه‌های‌ سیما بود كه‌ از همان‌ ابتدای‌پخش‌ قسمت‌ اول‌ خود مخاطب‌ داشت‌.
    
    تجربه‌های‌ تازه‌
    مدیری‌ یك‌ بار دیگر ثابت‌ كرد كه‌ صاحب‌سبك‌ است‌ و باید به‌ او آفرین‌ گفت‌. او دوره‌ای‌نسبتا طولانی‌، حدود 12 سال‌ است‌ كه‌ در زمینه‌تلویزیون‌ فعال‌ است‌ و برنامه‌ می‌سازد.ساخته‌های‌ او با افت‌ و خیز مواجه‌ بوده‌، اما بیننده‌هیچ‌ گاه‌ از تماشای‌ آثار او خسته‌ نشده‌ است‌. اگركمی‌ به‌ مناسبات‌ بی‌رحم‌ حرفه‌ سینما و تلویزیون‌آشنا باشید، حتما می‌دانید كه‌ دوام‌ آوردن‌ در این‌مدت‌ طولانی‌، در این‌ حرفه‌ كار سختی‌ است‌. البته‌مدیری‌ هم‌ بنا به‌ دلایل‌ مختلفی‌ موفق‌ به‌ حضورمداوم‌ در این‌ عرصه‌ شده‌ است‌. شاید یكی‌ ازدلایل‌ این‌ مسئله‌ قابلیت‌ انعطاف‌ پذیری‌ زیادبرنامه‌های‌ او است‌. او ترسی‌ از به‌ هم‌ ریختن‌ساختار برنامه‌ خود ندارد و اگر برنامه‌اش‌ در همان‌قسمت‌های‌ اول‌ پخش‌ با استقبال‌ مواجه‌ نشود واصطلاحا (نگیرد)، به‌ سادگی‌ این‌ كار را انجام‌می‌دهد. از سوی‌ دیگر او هر نكته‌ تازه‌ و جدیدی‌را یك‌ بار تجربه‌ می‌كند. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌این‌ ایده‌ كه‌ در پایان‌ برنامه‌ برروی‌ عنوان‌بندی‌پایانی‌ تصاویری‌ از پشت‌ صحنه‌ همان‌ برنامه‌ را دربرنامه‌های‌ بعدی‌ تكرار نكرد. او یك‌بار ساختاربرنامه‌ خود را با حضور مشاغل‌ مختلف‌ برگزار كرد.وی‌ هیچ‌ وقت‌ به‌ بازیگر خاصی‌ ارادت‌ بی‌جانداشت‌ و او را بی‌جهت‌ در برنامه‌ خود به‌ كارنگرفت‌. از بازیگران‌ خارج‌ از دایره‌، دوستان‌ خودهم‌ بارها استفاده‌ كرد، چون‌ مناسب‌ نقش‌ بودند وبرخلاف‌ آن‌ كارگردان‌ محترم‌، یك‌ سوژه‌ معمولی‌را طی‌ سه‌ سریال‌ نود شبی‌ آن‌ قدر كش‌ نداد كه‌بیننده‌ حتی‌ خاطره‌ قسمت‌های‌ قبلی‌ را هم‌فراموش‌ كند.
    
    فضاهای‌ تازه‌
    مهران‌ مدیری‌، در دو ساخته‌ اخیر خود ازفضاهای‌ عمدتا فانتزی‌ آثار گذشته‌اش‌ فاصله‌گرفته‌ است‌. داستان‌ سریال‌ (جایزه‌ بزرگ‌) كه‌عید سال‌ 84 از شبكه‌ سه‌ سیما پخش‌ شد. مویداین‌ موضوع‌ است‌ در شب‌های‌ برره‌ مدیری‌ وهمكارانش‌ تلاش‌ كرده‌اند، تا فضای‌ تازه‌ای‌ را درزمینه‌ طنز خلق‌ كنند. فضایی‌ كه‌ بیننده‌ تلویزیون‌مشابه‌ آن‌ را تاكنون‌ در سریال‌های‌ كمی‌ دیده‌ وشاید تنها نمونه‌ نزدیك‌ به‌ این‌ نوع‌ آثار سریال‌(روزی‌ روزگاری‌) ساخته‌ امرا... احمد جو بوده‌است‌. او از همه‌ عناصر این‌ فرهنگ‌ استفاده‌ كرده‌تا برنامه‌ای‌ جذاب‌ تولید كند. بر خلاف‌ آثاری‌ كه‌در سال‌های‌ اخیر برای‌ عنوان‌بندی‌ آغاز و پایان‌خود از ترانه‌های‌ پاپ‌، نه‌ چندان‌ مربوط به‌محتوای‌ داستان‌ استفاده‌ كرده‌اند; این‌ بار درعنوان‌بندی‌ این‌ سریال‌ شاهد آهنگی‌ هستیم‌ كه‌برگرفته‌ از شعر و ترانه‌ای‌ خراسانی‌ و بومی‌ است‌ واین‌ مسئله‌ با اجرای‌ موسیقی‌ خوب‌ (بهرام‌دهقانیار)، شكل‌ و شمایل‌ خوبی‌ به‌ كار داده‌ است‌.
    
    زیبایی‌های‌ روستا
    بیننده‌ همیشه‌ علاقه‌مند به‌ فضاهای‌ جدید وتازه‌ است‌. استفاده‌ زیاد از فضاهای‌ شهری‌ درسریال‌های‌ سال‌های‌ اخیر، مخاطبان‌ تلویزیون‌ وحتی‌ سینما را تا حدودی‌ دلزده‌ كرده‌ است‌.مدیری‌ تلفیقی‌ از این‌ فضا را در كنار فضایی‌روستایی‌ به‌ داستان‌ خود آورده‌ است‌. به‌ پوشش‌شخصیت‌های‌ داستان‌ دقت‌ كنید. رنگ‌های‌ شاد وزیبای‌ لباس‌های‌ زنان‌ و مردان‌ برره‌ در عین‌پوشیدگی‌ زیباست‌ و این‌ یعنی‌ می‌توان‌ بدون‌پوشش‌های‌ مرسوم‌ شهری‌ و از طریق‌ لباس‌های‌سنتی‌ و بومی‌ خودمان‌، پوشش‌های‌ جذابی‌ رافراهم‌ كرد. او از صنایع‌ دستی‌ مختلفی‌، مانند گلیم‌به‌ عنوان‌ زیبایی‌های‌ هنر كشورمان‌ استفاده‌ كرده‌و البته‌ قرار گرفتن‌ آنها در كنار برخی‌ وسایل‌ مدرن‌كار را از لحاظ تصویری‌ زیبا كرده‌ و این‌ جزوی‌ ازهنر مهران‌ مدیری‌ می‌باشد.
    
    مخالفان‌ و موافقان‌
    شب‌های‌ برره‌، مخالفان‌ و موافقان‌ زیادی‌دارد. اگر اخبار مربوط به‌ این‌ سریال‌ را درماه‌های‌ اخیر پیگیری‌ كرده‌ باشید، حتما با انواع‌ واقسام‌ اخبار و مطالب‌ درباره‌ این‌ سریال‌ مواجه‌شده‌اید. البته‌ هر كس‌ حق‌ دارد موافق‌ و مخالف‌یك‌ برنامه‌ باشد، اما زمانی‌ كه‌ موافقت‌ و مخالفت‌ بایك‌ برنامه‌ تبدیل‌ به‌ یك‌ پز خاص‌ می‌شود، اولین‌چیزی‌ كه‌ قربانی‌ می‌شود، (منطق‌) است‌.شب‌های‌ برره‌ مخالفان‌ زیادی‌ دارد. شاید یكی‌ ازدلایل‌ این‌ مسئله‌ این‌ باشد كه‌ شب‌های‌ برره‌ به‌سادگی‌ قابل‌ اجرا است‌. اما چرا فقط نقاط ضعف‌دیده‌ می‌شود، چرا وقتی‌ سریالی‌ كه‌ قرار بود، یك‌كار ملی‌ باشد، تبدیل‌ به‌ اثری‌ ضعیف‌ می‌شودصدای‌ كسی‌ در نمی‌آید; اما در مقابل‌ سریال‌شب‌های‌ برره‌ این‌ حجم‌ حمله‌ و انتقاد اتفاق‌می‌افتد. شب‌های‌ برره‌ سریال‌ بی‌ادعایی‌ است‌.سازندگان‌ آن‌ هیچ‌ گاه‌ ادعای‌ ساخت‌ سریالی‌ پرجنب‌ و جوش‌ نداشته‌اند و بر خلاف‌ سریال‌های‌تاریخی‌ معمول‌ تلویزیون‌ كار چندان‌ پر هزینه‌ای‌نیست‌ و حتی‌ دكورهای‌ آن‌ مدتی‌ جنجال‌ به‌ پاكرد، چون‌ فقط و فقط در حد و اندازه‌ یك‌ كارنمایشی‌ ساده‌ ساخته‌ شده‌، نه‌ چیزی‌ بیش‌ از آن‌; به‌هر حال‌ باید به‌ مهران‌ مدیری‌ و گروهش‌ بار دیگرآفرین‌ گفت‌، چرا كه‌ مخالفان‌ وی‌ هم‌، جزوبینندگان‌ همیشگی‌ او هستند، آیا مخالفی‌ است‌ كه‌این‌ برنامه‌ را ببیند یا از تماشای‌ آن‌ خنده‌ای‌ برلبانش‌ نشیند.
    
    خنداندن‌ ملتی‌ كه‌ سخت‌ می‌خندد
    حضور گرم‌ و صمیمی‌ مردم‌، در مراسم‌ تدفین‌(منوچهر نوذری‌) ثابت‌ كرد كه‌ ارزش‌ هنر وهنرمند در این‌ كشور حداقل‌ در نزد مردم‌ بسیاراست‌. ما مردمی‌ هستیم‌ كه‌ از گریه‌ كردن‌ بیشترلذت‌ می‌بریم‌! یا حداقل‌ به‌ ما عادت‌ دادند كه‌بیشتر گریه‌ كنیم‌، تا بخندیم‌. اصولا اخمو بودن‌ به‌یك‌ ارزش‌ مثبت‌ تبدیل‌ شده‌ است‌! در حالی‌ كه‌چنین‌ توصیه‌ای‌ در دین‌ و فرهنگ‌ ملی‌ ما وجودندارد. در چنین‌ شرایطی‌ پیدا كردن‌ سوژه‌ برای‌خنداندن‌ بیننده‌ تلویزیونی‌ كاری‌ سخت‌ و دشواراست‌. اگر سوژه‌ سیاسی‌ باشد به‌ یك‌ جابرمی‌خورد، اگر نظامی‌، هنری‌، اقتصادی‌، ورزشی‌و...هم‌ به‌ یك‌ جاهای‌ دیگری‌ برمی‌خورد. البته‌شاید یك‌ دلیل‌ این‌ موضوع‌ آن‌ باشد كه‌ در طی‌سال‌های‌ اخیر تلویزیون‌ كم‌تر از خودش‌سوژه‌های‌ طنز ساخته‌ است‌. برنامه‌ (شبكه‌ 3/5)تنها مورد، از این‌ دست‌ بود كه‌ البته‌ در نیمه‌ راه‌ناتمام‌ ماند.
    و در این‌ بین‌ روستای‌ فرضی‌ برره‌ نیز خالی‌ ازضعف‌ و اشكال‌ نیست‌. اما شاید مهم‌ترین‌ ویژگی‌مثبت‌ این‌ مجموعه‌ نسبت‌ به‌ موارد مشابه‌ آن‌ تلفیق‌جذاب‌ زندگی‌ دیروز و رفتارهای‌ امروز ماست‌.زیر سوال‌ بردن‌ فرهنگ‌ زشت‌ چاپلوسی‌ و تملق‌حداقل‌ پیام‌ اخلاقی‌ نوشته‌های‌ قاسم‌خانی‌ و هنربازیگری‌ و كارگردانی‌ (مهران‌ مدیری‌) بوده‌است‌. شناخت‌ دقیق‌ از جامعه‌شناسی‌ شخصیتی‌ایرانیان‌ و مشخص‌ نمودن‌ رفتارهای‌ ناپسندموجود در آن‌ می‌تواند، مهندسی‌ مجدد درساختار جامعه‌ ایرانی‌ را موجب‌ شود.
    در هر صورت‌ هر شب‌ خنداندن‌ مردم‌ كشوری‌كه‌ از مشكلات‌ اقتصادی‌ و بسیاری‌ برخوردهای‌سلیقه‌ای‌ در سازمان‌های‌ دولتی‌ رنج‌ می‌برند،امری‌ است‌ دشوار و اراده‌ای‌ پولادین‌ را طلب‌می‌كند. اما تاثیرگذاری‌ شگرف‌ دیالوگ‌های‌بازیگران‌ برره‌ برروی‌ كوچك‌ترهای‌ خانواده‌ایرانی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ این‌ برنامه‌ با انتخاب‌سوژه‌های‌ زیباتر و جذاب‌تر می‌تواند، بیش‌ از هركلاس‌ درس‌، سخنرانی‌ و مقاله‌ علمی‌ نسل‌ فردا را بازشتی‌های‌ مستتر در جامعه‌ امروزمان‌ آشنا سازد.این‌ موضوع‌ با توانمندی‌های‌ موجود در ذهن‌خلاق‌ سرپرست‌ نویسندگان‌ این‌ مجموعه‌ وكارگردانی‌ مهران‌ مدیری‌ و بازی‌ هنرمندانه‌بازیگران‌ آن‌ شدنی‌ و ممكن‌ است‌.
    تا بعد- مهدی‌ اسماعیل‌تبار

......................................................................................................................................

نیم نگاهی به...

ببری پسر جنگل

قسمت خیلی قشنگی بود ... یه نفر از جنگل میاد که هیچ چیزش شبیه ما آدما نیست!حتی ظاهر و لباساشم شبیه نیست...ببره ای ها اونو به خونه میارن در حالی که به آدم بودنش شک دارن ...چون نه مثل ماها لباس پوشیده نه میتونه عین آدما حرف بزنه!                                                                                                           

وقتی به سر و وضعش میرسن تازه میفهمن که اونم آدمه و مثل خودشونه اما روزگار این طور خواسته که اون تو جنگل با حیوونای وحشی بزرگ بشه و اسمش ببری باشه!                                                                      

تو برره هیچ کس به اون اعتنا نمیکرد همه به چشم یه کسی شبیه هیچ کس بهش نگاه میکردنم فکر میکردن حالا که مثل خودشون حرف نمیزنه پس آدم نیست و باید باهاش بد رفتاری کرد اونا حتی احساس ببری رو هم نادیده گرفتن و با رفتارهای غیر انسانی به هر طریق باعث دلگیریش شدن... اونو تو جمع خودشون راه نمیدادن و وقتی هم که تنها میدیدنش یا مسخره اش میکردن یا میزدنش                                                                                   

ببری قصه ما اما خیلی رئوف و مهربون بود نمیدونست چرا آدما این قدر خشن و تند و گاه بیمارند                   

خیلی جالب بود... کسی که از پیش حیوونای وحشی اومده از آدما بترسه و دوری کنه ...                                

 ببری قلب بزرگی داشت با همه مهربون بود اما مهربونی هاشو هیچ کس نمیدید همه فکر میکردن چون او پیش حیوونا بزرگ شده و از جنگل اومده پس باید خطرناک باشه غاقل از اینکه خودشون گاهی از هر موجود خطرناکی ترسناک تر و نامهربون تر میشن...                                                                                     

ببری هر چقدر به آما نزدیک میشد اونا بیشتر ازش فاصله میگرفتن و هرگز بهش نزدیک نمیدشن مگه با نیت آزار دادنش....و ببری نمتونست بفهمه چرا ما آدما بعضی وقتها از آزار هم خوشحال میشیم و میخندیم...                   

آزارهای برره ای ها باعث شد ببری لباس اونا رو از تنش دراورد تا کم تر شبیهشون باشه ... لباسای جنگلی خودشو پوشید و به طرف جنگل رفت تازه اون موقع بود که آدما "برره ای ها" یادشون افتاد که اون هم آدمه و چقدر باهاش بد بودن و چقدر رنجوندنش ... به خاطر اینکه هنوز ته دلشون ذره ای از پاکی خدادادی و انسانیت دست نخورده بود به سوی ببری رفتن و اونو راضی کردن که به برره برگرده ... اونا تصمیم گرفته بودن ببری رو تربیت کنن یا بهتر بگم اونا سعی کردن به ببری آموزش آدم بودن بدن!... برای همین شروع کردن تخم درویی  زور گویی نیرنگ فریب خشونت دزدیو و کلک و... رو در وجود پاک و دست نخورده اون کاشتند و این طور بود که ببری هم به جمع اونا اضافه شد ... حالا دیگه کسی کاری به کار ببری نداشت چون اون دیگه مثل خودشون شده بود... مثل کیوون زور گیری میکرد و مثل شیرفرهاد دورویی به خرج میداد... اون از هر کدوم از برره ای ها چیزی یاد گرفت چیزهایی که خیلی خطناک تروترسناک تراز نعرهایی بود که شیر جنگل به او یاد داده بود.....


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1384 ساعت 06:12 ق.ظ توسط پگاه نظرات |

اخرین مطالب
مجموعه جدید
"مهران مدیری" در بارگاه هارون الرشید!
نیم نگاهی به ؛ مرد هزار چهره

جسته گریخته از کار جدید مهران مدیری
بازگشت مدیری بعد از ماه رمضان.
خاطرات کارهای مدیری و تندیس حافظ

هر روز روز تولد توست...





نیم نگاهی به ؛نامزدنگ؛